محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
814
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
مورنك و رنكپور و نيپال نيز بهم رسد و بهترين آن آن بود كه به وزن سنكين و چون بشكنند اندرون آن سياه براق صلب باشد و بعد از آن آنچه اندرون آن سرخ تيره و يا زرد و يا سفيد تيره بود كه بر ظاهر آن نقاط سياه و بر روى آن چيزى مانند طلق و يا كافور سوده نشسته باشد و قويترين از همه سياه پس سرخ پس زرد پس سفيد آن بود و قوت اقواى آن را بمرتبه كفتهاند كه اكر كسى آن را لمس كند يا به بدن عرق الودان برسد و يا بر زبان برساند در ساعت هلاك شود به سبب سرعت تاثير آن در ارواح و فاسد ساختن انها را و بضديت قرار نمودن روح حيوانى بسوى قلب و محتقن و خاموش شدن در آن و ميكويند حكماى هند امتحان قوت آن را ميكشند كه سائيده بر شاخ كاوميش شيردار ميمالند خون از پستان بعضى كفتهاند كه خون از دماغ و شكم او جارى شده ميميرد و بعضى مبالغه به اين حد نمودهاند كه اكر دانه درست آن را بر شاخ كاوميش شيردار تعليق نمايند اكر بجاى شير خون از پستان آن برايد بغايت قوى بود و الا ضعيف و بوى آن كشنده است و اكر كسى بران كاوميش و يا كاو سوار شود در آن نيز تاثير مىكند و نيز ميكويند كه اكر بر ركاب بمالند از بيرون موزه و كفش براكب سرايت مىكند و اين نوع را ملوك و سلاطين هند در خزاين خود نكاه ميدارند و محافظت بسيار مينمايند و اين قسم نادر و كمياب است نوع ديكر بچهناك است و آن بيخى است كه در هيأت و ناهموارى ظاهر شبيه بجدوار است و بيرون آن سياه و اندرون آن شكرى رنك و كياه بيش به قدر ذرعى و يك ساق از آن برمىآيد و برك آن شبيه ببه رك كاهو و كل بعض آن سرخ و بعضى زرد و بعضى بنفش و كويند اقوى بيش در كوه كيدار و سرحد تبت كوچك و در مواضع ديكر از كوهستان رنكاماتى و غيره كه مذكور شد نيز يافت مىشود كه به وزن سنكين صلب و اندرون آن براق صمغ مىباشد و نيز اقوى آن در سميت بمرتبهايست كه اكر مقدار خردله از آن را بخورند در يك لحظه هلاك مىكند بفساد و تعفن روح و چون بچهناك در سميت كمتر از سينكيا است و رائحه آن مهلك نيست و رسيدن دست و عرق بدان نيز مؤثر نيست و لهذا حكماى هند اين را بعد از تدابير استعمال مينمايند و ايضا كفتهاند اقسام ديكر نيز مىباشد و ليكن همه ضعيف و بهيئات و لون شبيه بان مانند رود منتا و پاچلنك و كم جاين اين هر سه از اصناف بچهناك ضعيفاند و از دو دانك تا نيم درهم انها كشنده است به تعفين ارواح و در طعم هيچ يك از انواع بيش تلخى و تيزى و حدت نيست و ليكن همهء انها مخدرند فى الفور و نيز قسمى از اقسام بچهناك صنوبرى الشكل كوچك بيرون بزردى مائل شبيه به سعد مىباشد و آن را نيزك نامند در غايت تندى و تلخى و اين نوع شبيه بجدوار است و قسمى ديكر شبيه باكليل الملك است و اين را قرون السنبل مينامند و احيانا در سنبل نيز يافت مىشود و قسمى ديكر را بهراة صورات كويند و آن سفيد شكرى رنك مائل بزردى غير مخروطى الشكل شبيه به بيخ نى است و در اعالى كوهستان حوالى كشمير و غير آن از مواضع ديكر بهم ميرسد و بعضى آن را مهوده نيز نامند و در طعم اين نيز تلخى و تندى مىباشد و يك دانك اين كشنده است بكيفيت غائله خود بسوزش اندرون و غلبهء حرارت و افراط قى و اسهال و تشنج و تحليل ارواح و قسمى ديكر را هلديه ميكويند يعنى شبيه بزردچوبه جهت آنكه زردچوبه را بهندى هلدى مينامند و كاهى در ميان زردچوبه بهم ميرسد و لهذا كسانى كه آن را مىشناسند از ميان زردچوبه اولا جدا نموده بعد از آن زردچوبه را جوشداده خشك كرده حمل و نقل به بلدان نموده بيع شرا مينمايند و طريقهء شناخت آن ميكويند آن است كه زردچوبه را اولا جوشداده بعد از آن خشك ميكنند و يا بريان مينمايند و آنچه هلديه است و سمى در وقت بريان نمودن جسته بيرون مىافتد آن را علىحده نكاه ميدارند و اهل صنعت براى آن چيزها از خواص و منافع در عمل خود بيان ميكنند و رنكش سبز اغبر با اندك زردى و منقط بسياهى است و آن را كالات نيز مينامند و اين نيز قوى است در سميت و قسمى را ستوا مينامند يعنى مانند زنجبيل بود و اين در ميان زنجبيل يافت مىشود و در قوّت ضعيفتر از چهار قسم اول است و فى الحقيقه شايد اين پنج قسمى از اقسام بيش نباشد بلكه پنج سمى ديكر باشد مكر آنكه بيش را اسم جنس پنج سمى كيرند كه همه را شامل كردد نه اسم نوع در طبيعت مطلق آن ميان حكماى هند و يونان خلاف است هنديان جمله را سرد ميدانند در مرتبه چهارم كفتهاند جهت دريافت بعضى اثار و افساد انها را تابع خواص انها ميدانند و جوهر آن را منافى جوهر روح حيوانى و حكماى يونان كرم و خشك بمرتبه چهارم كفتهاند جهت دريافت بعضى از اثار آن و جوهر آن را ضد جوهر روح ميدانند و كويند طريق اخذ آن و سائر سموم نباتيه چنان است كه آنانى كه ميشناسند و عادت باستعمال سميات كردهاند در وقتى كه آن بيخها رسيدند شبها رفته در علفهاى آن مواضع سير ميكنند هر جا كه بيخ سمى قوى بود از آن مواضع شعاعى ظاهر ميكردد قدرى خاكستر از براى نشان و علامت بر آن موضع مىريزند و روز رفته آن موضع را شكافته بيخ را به احتياط برمىآورند و صاحب دستور الاطبا حكيم محمد قاسم استرآبادى ملقب بهند و شاه مشهور بفرشته در كتاب مسطور نوشته كه بچهناك را اطباى هند بعضى سرد و بعضى كرم ميدانند سودا و بلغم و علتهاى حلق را نافع بود و صفرا زياده كند طلاى سائيده آن را باب يا كلاب بر موضع بهق و برص و جذام مفيد و مجرب ميدانند و كفته كه چون بچهناك را اطبا هند از جمله رسائن ميدانند واجب و لازم نموده كه برخى از آن را ثبت نمايد بدانكه آن را هجده قسم كفتهاند ده قسم آن زهر قاتل است كه اصلا در معالجات مستعمل نيست از آن جمله يكى آن است كه چون سائيده بر شاخ كاوميش بمالند خون از دماغ و شكم او جارى شده هلاك كردد و قسم ديكر آنكه اندرون و بيرون آن هر دو سفيد باشد و اقسام ديكر را براى تطويل ذكر ننموده و هشت قسم مستعمل آن كه بعد از تدبير داخل دواهاى نمايند بهترين آن تيلبا بچهناك است كه بيرون و اندرون آن سفيد مىباشد و ديكر برهمن بچهناك است كه آن نيز اندرون و بيرون آن سفيد مىباشد زياده از تيليا بچهناك و اين بهترين آن هشت قسم است و مضرت اين كمتر و بيخ اين سطبر و سر اين باريك مىباشد مثل شاخ كوزن و ميكويند در زمينى كه سلينكيا و بچهناك و كالاكوت اعلى ميرويد هيچ كياهى ديكر نميرويد مكر جدوار و آن نيز به چند ذرع دور تر و بر اطراف آن و آن جدوار ترياق آن بيش است و شايد بوحا بضم باى موحده و سكون واو و فتح حا و الف نام همان جدوار باشد نه غير آن و خاك آن موضع مائل بسياهى مىباشد و چنان مينمايد كه كويا چرب است و در موسم كل آن هيچ حيوانى كرد آن نميكردد كه اكر بوى آن بديشان برسد هلاك ميكردند الا حيوانى كه آن را موش بيشا نامند و مقر آن در ميان انها و خوراك آن نيز از همان بيخها است و آن حيوان نيز سميت دارد و بالجمله اقسام مستعمل آن در اطليهء و برص و جذام و معجون بزر جلى و بيشى و غيرها داخل است [ فصل ] در بيان احوالى كه بعد از خوردن هريك از انواع قوى آن طارى ميكردد