محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
808
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
معجون عطائى سرعت انزال و احتلام و تقطير البول را نافع باشد صنعت آن علك رومى كندر بلوط كلنار شونيز كشنيز خشك از هريك دو درم زيره كرمانى نانخواه از هريك پنج درم پوست هليله كابليهليله زرد هليله سياه آمله منقى از هريك سه درم اجزا كوفته بيخته با سه چندان عسل بسرشند معجون بلوط مقوى باه و ممسك است صنعت آن بلوط مقشر آرد كنان لبان ذكر از هر يك ده درم زيره كرمانى مدبر نانخواه كرويا از هر يك پنج درم كشنيز خشك دو درم كوفته بيخته با سه وزن عسل مصفى معجون سازند شربتى دو درم تا دو مثقال غذا كباب و دو پيازه و نان ميده تناول فرمايند باب الباء مع النون بن بضم با و سكون نون مشدده و در اصل اسم خمر غليظ كه مشهور و معروف بقهوه است بوده و بالفعل اطلاق مينمايند بر ثمرى خالص و براى حرمت آن را ترك كرده اين را بجاى آن مىآشامند و آن ثمر درختى است كوهستانى كه در جبال يمن و نواح آن در بتاويه كه جزيرهايست از جزائر زير بادات بهم ميرسد و تخم آن را در اذر ميكارند و در آب كه هر دو اسم ماه رومى است ميرسد و يك ساق دارد بسطيرى انگشت ابهام و بلندى آن به دو ذرع تا به سه ذرع دست ميرسد شبيه بدرخت زعرور و كل آن سفيد رنك و ثمر آن در غلاف سياه رنك شبيه بحب الغار و اندرون آن دو مغز و در وسط هر مغزى شكافى مانند دانه كندم مىباشد و ليكن از آن پهنتر و بزركتر و سبز رنك كه در جوف آن پردهء نازك پيچيده باندك تلخى مىباشد بهترين آن تازه سنكين سبز رنك آن است كه در ته آب رود و سياه آن بسيار بد و تلخ و بد طعم و بتاوى آن سفيد و بزركتر و سبكتر از يمنى پوست تازه آن با اندك رطوبت و چسبندكى و حلاوت و عفوصتى است و چون خشك كرده حلاوت بدان كم مىشود و رفتهرفته زائل ميكردد و ضخامت آن از پوست پسته و حب الغار كمتر و نازكتر است كويند سبب اطلاع بر آن آنست كه شيخ ابو الحسن شاذلى كه در كوهستان يمن صومعه داشت و مريدان او به سبب كثرت شب بيدارى و رياضات كسل و مانده ميشدند از اتفاقات وقتى بعضى ثمر آن را يافته خوردند دفع كسل و ماندكى انها شد و اين را بديكران كفتند انها نيز خوردند نفع يافتند به پير خود كفته او حكم نمود كه جوش داده آب آن را بياشامند پس اين ميوه را در آب جوش داده آب آن را مىاشاميدند باعث رفع كلال و ملال ايشان ميشد پس رفتهرفته شهرت تمام يافت و تجار در كل بلاد بردند و منتشر ساخته و اكثرى ميخورند و ليكن اهل هر بلدى و جائى بوضعى خاص اهل يمن و نواح آن پوست بيرون آن كه قشر نامند خصوص تازه آن را در آب بسيارى جوش داده صاف كرده كرماكرم و نيم كرم پيالهاى بزرك پيش از طعام و اكثرى بعد از آن مىآشامند و ولوع بسيارى بر آن دارند و طعم آن آب نيز مائل بشيرينى و عفوصت مىباشد خصوص تازه آن و اهل مكه معظمه و مدينه طيبه و بلاد ديكر از عرب و عجم و ايران و توران و هندوستان و فرنك و غيرها مغز آن را بعضى خام و بعضى نيم بريان و بعضى بريان كه قريب باحراق رسد بعضى نيمكوفته و بعضى نرم كوفته در آب طبخ داده بعضى اندك غليظ و بعضى بسيار رقيق و بعضى صاف كرده و بعضى صاف كرده مىاشامند چنانچه به تفصيل ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد و در طبع و مزاج آن اختلاف است حكيم مير عماد الدين محمود در اخر رساله افيونيه در بيان قهوه نوشتهاند كه سرد و خشك است و در درجه دويم جهت آنكه در آن كيفيتى غالب بر طعم و رائحه و لون آن نيست كه قياس دلالت بر حرارت آن نمايد به تجربه يافتهاند كه سردى آن بسرحد اضرار نميرسد و در تساوى و غلبه هريك از برودت و يبوست بر ديكرى موقوف به تامل است و ميرزا قاضى در رساله نوشتهاند كه بتجربه فقير يافته كه سردى آن در درجه اول و خشكى آن در درجه دويم است و حكيم سالك الدين يزدى نوشتهاند كه بعضى از واقفان خواص ادويه بر آن رفته كه برودت آن در اول درجهء ثانيه و يبوست آن در ثالثه است بواسطه آنكه در افراط آن يبوست دماغ و بيخوابى و خشكى مزاج بهم ميرسد شاربان آن را و شيخ داؤد انطاكى كفته كه كرم در اول و خشك در دويم و مشهور سرد و خشك است و نيز چنين نوشته جهت آنكه پوست آن تلخ است و تلخى دليل حرارت است يمكن كه پوست آن كرم باشد و مغز آن معتدل و يا سرد در اول و آنچه دلالت بر برودت آن مىكند عفوصت آن است و حكيم مير محمد مومن در تحفه نوشتهاند كه بقياس ظاهر ميكردد كه در كرمى معتدل و خشكى بر آن غالب و قشر آن كرم و خشكتر از آن باشد جامع اوراق پراكنده احوال ميكويد كه شايد مركب القوى باشد خصوص تازه آن جهت آنكه در آن دو جزو است يكى لطيف هوائى حار رطب و ديكرى كثيف ارضى بارد يابس كه بجزو اول افعال و اثار حرارت از تفريح و تلطيف و تفتيح و نضج و ادرار و تليين و غيرها از آن صادر ميكردد و بجزو ثانى افعال و اثار برودت و يبوست از تسكين حرارت و تشنكى و ثوران و غليان دم و حدت صفرا و لذع آن و منع نوم و يبوست دماغ و غير آن ظاهر مىشود و هرچند تازهتر باشد آن جزو اول زياده مىباشد چون كهنه كردد بتدريج كم و زائل مىشود خصوص در قشر آن و چون بريان نمايند آن نيز كمتر و زائل ميكردد به مقدار بريان نمودن پس حاصل مدعا آنكه تازه و نوع آن خصوص قشر خام آن مائل بحرارت و يبوست است و كهنه آن خصوص بريان آن بارد يابس و هرچند كهنهتر كردد و زياده بريان نمايند برود و يبس آن مىافزايد و اما افعال و خواص آن آنچه اطباى مذكوره بيان نمودهاند آن است كه شرب آب مطبوخ آن مفتح سدد است و بفادزهر تبى كه دارد مسكن اوجاع و ثوران و غليان خون و حدت و لذع صفرا و سودا و احتراق آن موافق و مصفى اخلاط و غلظت انها است و لهذا در حميات دمويه و صفراويه و سوداويه خصوصا در اوائل و بعد بروز حصبه و جدرى و ربع مفيد است و شرى دموى و يرقان را سودمند است و ملين طبع و مدر بول و مجفف رطوبات و كفتهاند كه بواسير را بسيار نافع است و اكثر انواع صداع و رمد و ماليخوليا خصوصا احتراقى آن و آنچه به سبب غلظت اخلاط و انجماد آن باشد به جهت تصفيه و ترقيق آن مر اخلاط را و حكيم مير عماد الدّين فرمود كه پندارم مجذوم را نيز نافع باشد به جهت همين علت و نيز سرفه بلغمى و نزلات و رخاوت معده را به تجفيف رطوبات آن و صعود بخارات بدماغ و اسهال خصوصا نيم بريان آن و كثرت نوم و تشنكى و صبر بران هر دو و اكتفا نمودن بطعام و شراب اندك بىانكه موداى بضعف و انحراف مزاج كردد مفيد و نيز رفع اعيا و ماندكى و كلال و ملال اسفار و حركات مشقتها مينمايد و از مضار آن آنست كه كفتهاند صداع مىآورد و باعث بيدارى و لاغرى بدن و صفرت لون و قطع شهوت باه و تقليل منى و خفقان و نفخ و قولنج و ماليخوليا و كابوس و خشك نمودن آلات تنفس و درشتى آن مولد بواسير است و بالجمله بارد المزاج و مرطوبين و اصحاب غلبهء اخلاط فاسده را مضر و بعضى ظرفا در مذمت آن كفتهاند بيت آن سيهرو كه نام آن قهوه است * مانع النوم و قاطع الشهوه است و اغلب آنكه اين مضار اكثر در كهنه بسيار كرده سياه و بريان كرده سياه شده آن باشد نه تازه خام آن خصوصا قشر كه در بعضى امزجه شايد محرك باه و هاضم طعام باشد يمكن كه وجه و لوع اهل يمن باشاميدن آن بالاى طعام همين دو وجه باشد و در جواب اين كفتهاند كه وجه ولوع ايشان