محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
806
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
اول بلادر و كنجد را باهم نيكو سحق كنند آن كاه باقى ادويه كوفته بيخته بان خلط نموده باز سحق نموده با سه مجموع ادويه بعسل مصفى بقوام آورده بسرشند بخورانند لبانة الطولونيه جهت رفع سرعت انزال و تقويت باه مفيد صنعت آن بلادر مقشر يك اوقيه كندر پنج درم جوشير دو درم سندروس يك درم سقمونيا نيم درم ادويه كوفته بيخته در روغن حب الخروع تا يك هفته بخيسانند پس بجوشانند و حبوب سازند عند الحاجت و وقت مجامعت نيم درم آن را بخايند [ معجون بلادر جهت تقويت اعصاب ] معجون بلادر جهت تقويت اعصاب و استحكام دندان و لثه و دفع جميع امراض باردهء رطبه مانند فالج و لقوه و استرخا و رعشه و سكته و لثيرغس و نسيان و تشنج امتلائى و اوجاع مفاصل و وجع ورك و عرق النسا و نقرس و سائر امراض عصبانى و شرب سموم بارده و كزيدن جانوران سمى بارد مانند عقارب نافع و تقويت معده و دماغ و اعضاى تناسل و آلات بول نمايد و بالجمله منافع بسيار دارد مبرود المزاج و پيران را و محرور المزاجان و شبان را مضر صنعت آن مغز بلادر حب الغار برنك كابلى مقشر كنجد مقشر از هريك هفت درم پوست زرد اترج عاقرقرحا زنجبيل زراوند طويل و مدحرج بهنين عود بلسان حب بلسان جنطيانا عود الصليب عود هندى ايرسا وج تركى شقاقل مصرى شيطرج هندى مصطكى شونيز بوزيدان برك كاوزبان كل كاوزبان بادرنجبويه فرنجمشك اسطوخودوس بسفايج از هريك چهار درم مغز بلادر و حب الغار و برنك كابلى مقشر و كنجد مقشر را در هاون سنكى نرم بكوبند و سائر ادويه را هريك جداجدا پس وزن نموده درهم كرده مجموع را بروغن مغز كردكان چرب نمايند و با يك وزن ادويه فانيذ و دو وزن عسل مصفى مقوم على الرسم سرشته در ظرف نقره يا شيشه يا چينى كه يك ثلث آن خالى باشد در ميان جو بكذارند و بعد از شش ماه استعمال نمايند شربتى از يك درم تا سه درم و تا پنج درم و در بعضى امزجه مجود است و بايد كه استعمال اين ادويه بعد تنقيه و خالى بودن بدن از اخلاط فاسده باشد و در ايام خوردن از ترشيها و بادى اجتناب نمايند بلسان ببا و لام و سين مهمله مفتحات و الف و نون درختى است مخصوص بلاد مصر در موضعى كه معروف است به عين الشمس به مقدار درخت سقز برك آن در شكل و بو شبيه ببرك سداب و از آن سفيدتر و مدورتر و آن از جمله اشجار نفيسه كثيرة المنافع است شيخ داود انطاكى كفته درخت آن در ابتدا بقامت درخت ريحان مىباشد و به ترتيب بان مقدار ميرسد و آن مانند انسان از سردى و كرمى و تشنكى و سيرابى بسيار متاذى و فاسد ميكردد پس سزاوار آن است كه آن را بحسب اختلاف ازمنه و فصول ترتيب نمايند از كلام او ظاهر ميكردد كه آن درخت حال مفقود است و بجاى آن عطاران حب عود و دهن بشام را مىفروشند و اين در افعال بسيار ضعيف و بجاى آن نمىتواند شد و اما خواص و منافع اجزاى بلسان پس بدانكه ضماد برك آن جهت كزيدن عقرب و رفع صداع بارد رطوبى و آشاميدن طبيخ آن جهت تحليل نفخ و رياح و عصاره آن جهت اخراج زلو و خار و استخوان در حلق و قطور آن جهت درد كوش و همچنين قطور طبيخ آن تكميد بدان جهت تسكين صداع رطوبى و ضماد بيخ و ريشهاى سوختهء آن با سركه جهت رفع ثاليل و مرباى پوست تازه آن با عسل جهت تقويت معده و رفع رطوبات آن مفيد و اما حب آن پس بهترين آن تازه خوشبوى شبيه ببوى دهن بلسان است اشقر اللون ثقيل الوزن اندك تلخ و تند كه زبان را اندك بكزد و تخدير كمى نمايد و شكل آن مستدير مائل بطولانى بزركتر از فلفل با مغز سفيد باشد بخلاف حب بشام كه بىمزه و مدور و بىمغز است و آن كرم و خشك است در اخر درجهء دويم با قوت ترياقيه و مجفف رطوبات معده و امعا و دافع مغص و امراض باردهء بلغميه و سوداويه و صرع و ضيق النفس و نفس الانتصاب و شوصه و ورم رئه و سرفه و سدهء جكر و استسقا و عرق النساء و كزيدن هوام و عقرب تحليل رياح و نفخ و عسر البول و حبس آن و حيض شربا و بخور و دخنهء آن جهت اوجاع ارحام و جلوس در طبيخ آن مفتح رحم و جاذب رطوبات آن و ضماد آن به تنهائى جهت كزيدن عقرب و با ايرسا جهت قروح سر نافع و مضر بمثانه و مصلح آن كثيرا و قدر شربت آن تا دو درهم و بدل آن يك وزن و نيم عود آن و اكر نباشد به وزن آن سليخه و عشر آن بسباسه و در قدر شربت آن تا دو درهم و بدل آن يك وزن و نيم عود آن و اكر نباشد به وزن ترياقات به وزن آن زراوند طويل يا حب الغار است و اما عود آن پس بهترين آن باريك سرخرنك خوشبوى تازه است كه بوى دهن بلسان از آن آيد و در حرارت و يبوست از حب آن كمتر و در سائر افعال مسطوره از آن ضعيفتر و بدل آن دو ثلث حب آن و همچنين باقى ادويه مذكوره و اما دهن آن پس بهترين آن خوشبوى تازه قوى الرائحه خالى از حموضت سرخرنك صافى با اندك غلظت و چسبندكى كه زود در آب منحل كردد و قوام آب را مانند شير كرداند و شير را منجمد سازد و در آب تهنشين نشود و چون به پشمى الوده به آب بشويند اثرى از آن در پشم نماند در چشيدن زبان را بكزد باندك قبضى و هرچه در آن اين اثار نباشد مغشوش است و خوب آن را قوت تا چهل سال باقى ميماند در سيوم كرم و خشك با قوت ترياقيه و مانند ترياقات است در مركبات و مقاوم سموم بارده مانند عقرب و سائر هوام و خانق النمر و سائر سموم را و امراض باردهء عصبانيه دماغيه مانند فالج و لقوه و صرع و دوار و رعشه و استرخا و كزاز و اوجاع مفاصل و عرق النساء و نقرس و صداع و كرى و ظلمت بصر و بياض و سبل و غشاوه و حدت بصر و نزول آب و قروح سر و اوجاع حلق و اسنان و ضيق النفس و ربو و سعال و انتصاب نفس و قروح رئه و ضعف معده و كبد و طحال و كرده و مثانه و حرقه البول و عسر و سلس آن و ريزانيدن حصاة و استرخاى قضيب و امراض مقعده و رحم و اوجاع آن و اخراج جنين و مشيمه و ادرار حيض و نشف رطوبات و اعانت بر حمل و پاك كردن جراحات از چرك و تليين صلابات و تحليل مواد بارده شربا و طلاء و تدهينا و اكتحالا و قطورا و فرنجة مفردا و مركبا نافع مثلا حمول آن با موم و روغن كل مخرج مشيمه و جنين است و با دهن زنبق برداشتن و فتيله الوده بدان در بينى كذاشتن جهت دفع سكته و اصحاب جمهور و قطور يك دانك و نصف آن با طبيخ زوفا به قدر يك اسكرجه ناشتا جهت سعال و اوجاع سينه و آشاميدن نيم مثقال آن با شير تازه دوشيده جهت رفع سميت و اذيت خانق النمر و نهش هوام سمى و با ايرسا جهت اخراج شوك و استخوان و مقدار شربت آن تا نيم مثقال و بدل آن يك وزن و نيم و تا دو وزن آن روغن زيتون كهنه يا روغن رازقى ترب كه در آن حب و عود بلسان جوشانيده باشند صنعت آن اخذ خالص اصلى آن آنست كه در حين بودن افتاب در سرطان نزد طلوع شعرى يمانيه تنهء درخت آن را تيغها زده آنچه از آن تراوش كند جمع نمايند ابن بيطار و بغدادى نوشتهاند كه در سالى مقدار پنجاه رطل به عمل مىآيد به نيم وزن آن نقره يا طلا ميفروشند و نوشته كه بايد با اوصاف مذكوره و رنك آن بسيار كدر مائل بحمرت باشد و اما آنچه بالفعل معمول است آن است كه ميكيرند چوب