محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

61

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

و حمره و اورام و بثور و دماميل و جرب و غيرها و دم فاسد و صفرا و سودا و بلغم نيز بامراض مذكوره و غدد و غيرها و سائر امراض مختصه و غير مختصه دفع مىكردد و معالجه و تدبير طبيب در امراض بدني از جملهء اعمال و تصرفات آدمي است در ابدان و در امراض نفساني و روحانى تصرف او است در نفوس و ارواح و نظرات كواكب را نيز در ان دخل است و بدانكه هر مرتبه از مواليد ثلثه پيوسته بمرتبهء ديكرى است يعني افق جمادات پيوسته بابتداى نباتات است و جمادات متكونهء آن مرتبه از نباتيت نيز بهرهء دارند مانند حجر اليهود و مرجان و سنكى ديده شد بعينه به شكل ماهي مفلس به قدر يك شبر طفل ده دوازده ساله و در صلابت و ثقل و جوهر مانند حجر اليهود و سفيد و مرتبهء اول نباتات كياه و اشجارىاند كه از جماديت نيز نصيبي دارند مانند نباتاتى كه در سواحل بعض درياها كه كوهستان است مىرويند خواه تمام آنها دائم زير آب و خواه قدرى بيرون بسبب جزر و مد و غير آن باشد پس نباتات و اشجار ضعيفه و بتدريج تاقويه ذو تمام اجزاء تسعهء نباتيه رسند و افق نبات پيوسته به اول حيوان است با آنكه بعض نباتات شبيه به شكل حيوان و انسان مىباشد بدون حس و حركت مانند يبروح الصنم كه آدم كياه نامند و شنيده شده كه در بعض بيشه و جنكلهاى ملك هند و زيربادات و ارض جديد بعض اشجار است كه ثمر آن به شكل هر انسان تا كردن و بعضي به تمام هيأت انسان مىباشد نر و ماده كه به موى سر بشاخ درخت اويخته است كه كويا مىخواهد كه تكلم نمايد و ليكن تكلم و حس و حركتي ندارد و چون بعضي اعضاى آن را قطع نمايند رطوبتي شبيه به خون از ان برميآيد و شخصي موى سر يكي از انها را بريده از درخت جدا نمود و قطره شبيه به آب خون از دو چشم آن برآمد و پژمرده كرديد و شكم آن را بشكافت سه عدد تخم از آن برآمد و نيز مسموع كشته كه در ان اماكن مذكوره درختى ثمر مىآورد و چون آن ثمر رسيده شد شكافته از ان طاير كوچكي به مقدار بچهء كنجشكي از ان برميآيد و هنود آنجا پرورش نموده به مقدار كنجشكي مىرسد آن را چون از حيوان تكون نيافته و از نبات بهم‌رسيده مىخورند و بعضي هنود كه مطلق حيواني نمىخورند از خوردن آن نيز اجتناب مىنمايند و در ثمر درخت سفيددار و در ثمر جميز نيز پشه‌هاى بسيار تكون مىيابند و لهذا آن را درخت پشه مىنامند و در ملك هند سنكي بهم مىرسد به شكل سر انسان و صورت آن سياه‌رنك و در دهان آن نقطهء طلائي است و هنود آن را مىپرستند و آن را پارس ناتهه و سالكرام نيز نامند و يا بخاصيت مانند نخل و نارجيل و فوفل كه چون سر درخت آنها را ببرند ديكر ثمر نمىدهند و تا كرد ثمر درخت نخل نر را بماده كه لقاح و فحل كويند نزنند نخل ماده ثمر خوب نمىدهد و ميل مىنمايد سر نخل نر بسوى نخل ماده و چون تمام پوست تنهء كل اشجار را جدا كنند خشك مىكردند و نباتات انواع و اصناف‌اند بعضى از ان قبيل‌اند كه در يك روز مىرويند و در همان روز بر طرف مىكردند و بعضي در چند روز تكون مىيابند و بكمال مىرسند و چند روز مىمانند مانند رياحين و كلها و بعضي به كمتر از سه ماه تكون نمىيابند و بثمر نمىآيند مانند خيار و بادرنك و بقول و خضر اوات و بعضى زراعت‌ها و بعضي بعد از چهار ماه مانند هندوانه و خربزه و كدو و پلول و امثال اينها كه بياره دارند و ساق ايستاده ندارند و بعضي بعد از نه ماه مانند اكثر حبوب و به زور مانند جو و كندم و برنج و ذره و دخن و امثال اينها مانند تكون جنين در رحم و لهذا اكثر غذاى انسان ازين حبوب است بمناسبت و اما در ملك بنكاله و بلادى كه حرارت و رطوبت بر ان غالب باشد از اقليم دوم به كمتر ازين ايام مذكوره تكون و اتمام مىيابند و بدانكه هريك از اجزاى نبات و شجر بمنزلهء عضوى است از اعضاى حيوان مثلا بيخ و ريشه بمنزلهء سر و اعصاب و عروق آن است و باعتبارى بمنزلهء كبد آن است و تنهء درخت بمنزلهء ظهر و پشت آن و پوست و عروق آن بمنزلهء پوست و عروق حيوان و شاخها و اوراق آن بمنزلهء دست و پا و انكشتان و كل و ثمر آن بمنزلهء نطفه و نتيجه و اولا دو خار آن بمنزلهء شاخ و ناخن