محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

58

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

گذرانيدن غذا و خلط كند و سبب قبول هضم آن شود مثل مصطكي * هتك پاره شدن * هش آنچه جرم آن سست و ريزنده باشد و با اندك افشردن ريزه شود مثل صبر خوب و غاريقون * حرف الياء * يافوخ پيش سر است * فصل * دوازدهم در بيان اوزان طبيه و هنديه و اهل ايران و زيلي * بدانكه چند وزنى كه بسيار متعارف و اكثر در استعمال ادويه مذكور مىكردد درينجا نوشته مىشود باختصار و تمامي اوزان بالتفصيل در مقدمهء قرابادين كبير ذكر يافت [ اوزان طبيه ] * ابريق دو من است * ارزه يعني برنج متوسط در كوچكي و بزركي به وزن دو خردلهء برى است * استار چهار و نيم مثقال است * ابولات نه قيراط است * اوقيه كه وقيه نيز نامند هفت مثقال و نيم است * باقلا نيم درهم است * بندقه يكدرهم * ترمسه دو قيراط جوزه از مطلق آن مرادنه رخمي است * حبه از درهم دوازده و نيم و از مثقال چهار ارزه كه دو شعيره باشد است * حزمه بحاى مهمله و زاء معجمه آن مقدار است كه كف را مملو سازد و بكنجد ميان ابهام و سبابه چون سر آنها را برهم كذارند و بحسب وزن چهار مثقال و بعضي قريب بشش مثقال كفته‌اند و از حشايش يك قبضه است كه يكدسته نامند * حمضه چهار جو و يك ربع جو * خرنوب يك قيراط است * دانق كه بفارسي دانك نامند از درهم دو قيراط و از مثقال سه قيراط و يك حبه است كه از مثقال طبي مطابق اوزان هنديه سه رتي و سه ربع رتي و بصيرفى پنج رتي و ربع رتي و از درم طبي دو و نيم رتي و از صيرفى چهار رتي تخمينا مىشود * درخمي يكدرهم و بقولى يك مثقال است * درهم چهل و هشت حبه است كه به حساب مذكور در حبه شصت شعيره و به حساب هندى يكماشه و هفت رتي مىشود * رطل دوازده اوقيه است و بمثقال نود مثقال و بدرهم يك‌صد و سي درهم * سكرجه مطلقا شش استار است * شعيره دوارزه است * صاع چهار من است * صدفه نه اوقيه است * طسوج از درهم دو حبه و از مثقال دو حبه و نيم و دو ارزه است * فلنجار مقدار يك ملعقه است * قسط رومي نه رطل و نصف سدس رطل است كه بيست اوقيه باشد * قسط انطاليقي يكرطل و نزد جمعى يكرطل و نيم و در كناش ساهر دو رطل و نيم است و از عسل بقول شيخ الرئيس نيز دو رطل و نيم و از شراب هشت رطل و از روغن هژده اوقيه * قنطار شش من است و بعضى يك‌صد و بيست رطل دانسته‌اند * قواسوس شش مثقال است و از روغن دوازده درخمي و از شراب يك اوقيه و نيم * قوطولي هفت اوقيه است * قيراط سه حبه و بقولى چهار حبه است * كف كه قبضه نيز نامند شش مثقال است * كينچه پيمانهء است كه يكمن و هفت ثمن من باشد * كيل سه صد درم و كسرى است و بقولى سي و شش من * مثقال يكدرهم و سه ربع درهم كه به حساب هندى دو ماشه و پنج رتي و سه ربع رتي مىشود * مكوك سه كيلچه است * ملعقه از عسل و معاجين چهار مثقال است و از ادويهء خشك دو مثقال * من يك‌صد و هشتاد مثقال است و بدرهم دو صد و شصت درهم كه به حساب هندى تخمينا چهل توله و هشت ماشه مىشود * ناطل و ناطيل دو استار است و نزد خجندى دو اوقيه * اوزان هنديه * سرخ كه عين الديك باشد كه بهندى كهنكچي نامند سه جو متوسط است * رتي متعارف بنكاله كه تخم كل چاندني است چهار جو متوسط است * ورتي شاه جهان‌آباد كهنكچي است * و ماشه بنكاله هشت رتي است و ماشهء شاه جهان آباد هشت كهنكچي * تانك بقولى چهار ماشه و بقولى بيست و چهار سرخ * توله متعارف بنكاله دوازده ماشه است و توله متعارف شاهجهان‌آباد ده ماشهء بنكاله كه دوازده ماشهء شاهجهان‌آباد مىشود پيسهء عالمكيرى بعينه تولهء دوازده ماشي است و پيسهء متعارف اين زمان ده ماشه است * دام پنج تانك است كه بيست ماشه باشد * مهر يعنى طلاى مسكوك هندى كه اشرفى نامند تام آن نه ماشه و شش رتي است و ناقص آن نه ماشه و چهار رتي و بعضي نه ماشه و پنج رتي است * سير هندي عالمكيرى پخته يعني سير تام شصت و چهار توله