محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
21
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
و طراوت بخش دماغ است مانند نيلوفر تازه و بنفشه و سيب و خيار تازه و فلان رائحه مهيج حرارت و خشككنندهء دماغ است مانند مشك و جند بيد ستر و فلفل و زنجبيل و شونيز و امثال اينها و از اول استدلال بر برودت و رطوبت كيفيت و لطافت ماده كرده مىشود و از ثانى بر حرارت و يبوست و بالجمله هر رائحهء حارهء حادهء موافقهء ملايمه دلالت بر حرارت و يبوست كيفيت و لطافت ماده و هر رائحهء قويهء كريه دلالت بر حرارت و يبوست و كثافت ماده و هر رائحهء ملايمه مسكنهء حرارت و نفس و مفرحهء قلب و روح و مرطبه دماغ و منومهء بعضي ازينها دلالت بر اعتدال حرارت و غلبه رطوبت و لطافت ماده مىكنند و بعضي بر برودت و رطوبت و اللّه اعلم * و اما لون * كه جمع آن الوان است پس بدانكه استدلال به اينها بسيار ضعيف و مشوش و مضطربتر از روايح است و همچنان كلي نيست اكثر آن است كه مختلف مىكردند و بالجمله وجه استدلال به اينها آن است كه لون بياض اكثر دلالت بر برودت و رطوبت مىكند جهت آنكه برودت سفيد مىكرداند جسم رطب را چنانچه در يخ و برف مشاهده كرده مىشود و لون سواد بمراتب خود دلالت بر برودت و يبوست مىكند جهت آنكه برودت سياه مىكرداند جسم يابس را چنانچه مشاهده كرده مىشود در اشجار يابسه و ميوههاى خام نارس يابس بيآب كه چون سردى بسيار به آنها رسد جرم آنها متكائف و خشك و سياه مىكردد و فعل حرارت در ان هر دو به عكس اين است يعني مىكرداند شئ رطب را سياه چنانچه مىكرداند هيزم تر را فحم و جسم يابس را سفيد مانند آنكه مىكرداند فحم را رماد و اطبا كفتهاند هركاه كه اصناف نوع واحد از دواى خاص مثلا مختلف شوند دو رنك كه بعضي مائل ببياض و بعضي مائل بحموت و بعضي مائل بصفرت و بعضي مائل بسواد باشند پس مائل ببياض اكر باشد طبيعت نوع آن باره مانند هندل ابيض پس آن ابرد اصناف خود است و مائل بحمرت مانند صندل احمر در سردى از ان كمتر و مائل بصفر نيز از ان كمتر مانند صندل اصفر و بدستور مائل بسواد از همه زياده و در يبوست مائل ببياض كمتر از همه اصناف خود و بعد از ان اصفر و بعد از ان احمر و بعد از ان از همه غالبتر و يابستر اسود است و اكر طبيعت آن دوا مائل بحرارت باشد پس حكم آن برعكس بارد است مانند عسل سفيد و سرخ و سبز كه عسل سرخ و سبز مىباشند بسيار كرم و مائل بسفيدى مىباشد كرميش از ان هر دو كمتر و در بطيح و انبه و خربزه حكم بالعكس است در اكثر امر يعني هندوانه و انبه و خربزهء زرد و نباتي رنك شيرينتر و بهتر مىباشد از سرخ و الوان ديكر چون مركباند دلالت آنها نيز بحسب تركيب و غلبه بعضي آنها است بر بعضي و اصل كل الوان بياض و سواد است و سائر الوان مركب از ان هر دواند * و بدانكه * كفتهاند سواد مطلقا علامت حرارت است و بدستور بياض مطلقا علامت برودت و سرخ مطلقا علامت اعتدال و سبز مطلقا علامت برودت و يبوست و زرد مطلقا علامت حرارت و يبوست پس بدين دليل مواد و حدت رائحه كه افيون دارد مىبايد كه كرم باشد نه سرد و لهذا كفتهاند كه قانون استدلال بالوان ضعيف و مشوش و مضطرب است و اكثريست نه كلي جهت آنكه اكثر شبهه و غلط واقع مىشود مثلا چون خلط كرده شود در يكرطل شير دو مثقال افربيون به اين حيثيت كه بكردند آن هر دو شئ واحد و محسوس نكردد اجزاء افربيون جدا از شير و مزاج ثانوى صناعي بهم رسانند با وجود آنكه رنك آن متغير نكشته باشد بسيار كرم و همچنين است حكم در طعم و رائحه نيز مانند افيون و كافور كه با وجود آنكه بسيار بار داند تلخ و تنداند به حدى كه غالب مىآيند بر اكثرى از طعمها و بوهاى قوى مانند فلفل و زعفران و جند بيد ستر و عنبر و مشك و غيرها يعني در تركيبي و ممتزجي كه افيون يا كافور باشد غالب مىآيد طعم و رائحهء هريك از ان هر دو بر كل اجزا و همچنين استدلال بسرعت استحاله و بطوء آن و سرعت جمود و بطوء آن نيز كلي نيستند پس استدلال