محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
19
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
تعفن است اما كمتر از حريف بسبب حرارت و ارضيتى كه در جوهر آن است و در سائر افعال ضعيفتر از حريف است الا در تجفيف و منع تعفين كه زياده از ان است بسبب ارضيتي كه در جوهر آن است مانند مرمكى و صبر و هرچه تلخ و در ان تلخي است نيز بمراتب خود * و اما صالح * كه بمعنى شور است ان است كه نفوذ كند بر سطح زبان بدون گزيدن و جلا دهد سطح ان را * و از افعال ان تفتيح و تلطيف و تحليل و جلا و تقطيع و تفصيل و منع عفونت و تسخين باعتدال است بسبب اعتدال جوهر خود و در سائر افعال تربب بمرامت و از ان ضعيفتر مانند املاح و آنچه در ان ملوحت باشد نيز بمراتب خود * و اما حامض * و حموضت كه بمعنى ترش و ترشى است ان است كه سطح زبان را اندك بكزد و نفوذ در ان نمايد و آب در دهان ايد حتى از تصور آن * و از افعال آن تلطيف و تقطيع و تنفيذ و ارخاء و تفتيح مجارى و سدد و جلا و احداث برودت و رطوبت است بسبب برودت و مائيت و لطافت جوهر خود مانند سركه و آب ميوههاى ترش و آب ماست و آنچه در ان ترشي است نيز بمراتب خود * و اما عفص * بفتح عين مهمله و كسر فا و صاد مهمله كه بمعني زمخت است آن است كه اجزاى زبان را برهم كشد و جمع و خشن و كثيف و صلب سازد و از افعال آن تكثيف و تصليب و عصر و ردع و تخشين و تبريد است بسبب برودت ارضيت و كثافت جوهر خود مانند مازو و جفت بلوط و آنچه در ان عفوصت و زمختى باشد نيز بمراتب خود * و اما قابض * كه بمعني كيرنده است آنست كه اجزاى زبان را بهم آورد و چندان خشن نسازد كه عفص مىساخت * و از افعال آن تغليظ و تكثيف و قبض و تجفيف و تقويت اشتها و حبس اسهال و تبريد است بسبب برودت و ارضيت جوهر خود و در سائر افعال ضعيفتر از عفص است بسبب كمى كثافت جوهر خود نسبت به آن مانند فوفل و آنچه در ان قبوضت باشد نيز بمراتب خود * و اما دسم * بفتح دال مهمله و كسر سين مهمله و ميم و دسومت كه بمعني چرب و چربي است آن است كه سطح زبان را ملايم و منبسط و مستوى سازد * و از افعال آن ترتيب و تليين و ارخاء و ازلاق و انضاج و استحاله بخلط غالب و تسخين قليل است بسبب لطافت و هوائيت و مائيت جوهر خود مانند ادهان و اسمان و اشياى دهني چرب * و اما حلو * بضم حاى مهمله و سكون لام و واو و حلاوت كه بمعني شيرين و شيريني است آن است كه سطح زبان را نرم و ملايم و منبسط و مستوى سازد و طبيعت مدبرهء بدن آن را دوست دارد و قوت جاذبه كبديهء آن را به زودى به خود جذب نمايد و مشتاق بدان باشد * و از افعال آن جلا و ارخا و انضاج و تليين و ترقيق و اذابه و استحاله بخلط غالب و خون و تسخين قليل است بسبب اعتدال حرارت و لطافت جوهر خود مانند شكر و عسل و دوشاب انكور و توت و خرما و انجير و انبه و بالجمله آنچه در ان شيريني و شيرين باشد و اما حلو قوى الحلاوة شديد الاسخان پس آن درشتكنندهء سطح زبان و معطش است مانند شكر سرخ و بعضي انواع عسل حاد و كهنه به جوش آمده * و اما تفه * بفتح تاى مثناة فوقانيه و كسر فا و ها كه مسيخ نيز نامند بفتح ميم و كسر سين مهمله و ياى مشاة تحتانيه و خاى معجمه و تفاهت كه بمعنى بيمزه و بيمزكي است آن است كه سطح زبان را بسيار نرم و ملايم و منبسط و مستوى سازد و مرغوب طبيعت نباشد و از افعال آن تسكين حرارت و عطش و رفع خشونت و قبوضت و امثال اينها است اكر با رطوبت باشد * و بدانكه شدت و حدت طعم دلالت بر حرارت مىكند و اعتدال و ملايمت آن دلالت بر اعتدال و خشونت و قبوضت و عفوصت بر يبوست و رخاوت و ملايمت و تليين بر رطوبت و بر همين قياس و نسبت و از تركيب آنها مىتوان دريافت نمود كيفيت اشياى مركبه راز كاه است كه شئ مركب از دو چيز كه يكي بارد و بىطعم و ديكرى حار و با طعم باشد بارد بود بواسطهء غلبهء جوهر بارد بر جوهر حار پس درين نوع مركب طعم آن غالب مىباشد بسبب جوهر حار و فعل آن