محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
17
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
برمىآيد رفته كياه رازيانه را مىخورد و بر چشم خود مىمالد چشم او بدستور روشن و نوراني مىكردد و كويند كه باز چون در جوف خود دردى يابد طائرى را كه بيوتانى ديقوس مىنامند صيد كرده جگر آن را مىخورد * حكايت * كويند كه ميموني را مار كزيد و او مشرف بر هلاكت بود ميمونها جمع شده برك خروع را آورده خائيده در دهن آن مىكردند و آن ثفل آن را مىانداخت تا آنكه شفا يافت و ازين دريافتند كه آب برك خروع ترياق سموم است و همچنين اكثر چيزها از اكثر حيوانات نقل كردهاند و از انها حكما و اطبا انتقال نموده به انسان و بتكرار استعمال كيفيات و خواص و منافعي چند دريافت نموده در كتب خودها ضبط كردهاند و اللّه اعلم * و اما طريق معرفت امزجهء ادويه و اغذيه بقياس پس بدانكه قياس از امرى بامرى ديگر پى بردن و علت و سبب امرى را حمل بر امر ديكر نمودن و حكم كردن است كه او نيز چنين است و آن به چند وجه است از ان جمله سرعت استحاله و بطوء آن و سرعت جمود ربطوء آن و طعم و رائحه و لون است اما دريافت سرعت استحاله و بطوء آن بدين نحو است كه آنچه وارد آتش كردد مثلا يعنى چون در آتش اندازند اكر زرد كرم يا مستحيل بدان كردد كرم خواهد بود نسبت به آنچه ديرتر كرم و مستحيل بدان كردد به شرط آنكه جرم آن هر دو مساوى باشند دو تخلخل و تكاثف رزخاوت و صلابت و رقت و غظت و غيرها كه اكر مختلف باشند حكم نتوان كرد بران زيرا كه آنچه متخلخل و يار خو و يا رقيق است زود مستحيل مىكردد بخلاف اضداد اينها و هممرين قياس سرعت جمود و بطوء آن است يعنى بايد كه در امور مذكوره باهم متساوى باشند و در صورت تساوى آنچه زود از برودت متاثر كردد و منجمد شود بارد است و آنچه ديرتر بمراتب سردى آن كمتر زيرا كه فاعل تحليل و اذابة و احراق حرارت است و فاعل انعقاد و انجماد و قبض و جمع و تكثيف برودت و در ان تاثير هريك كه قويتر و باعث شدت ظهور بقا و ثبات آن باشد يابس است و الا رطب جهت آنكه احدى الفاعلتين را با يبوست عمل قويتر است و با رطوبت ضعيفتر يعنى هرچه قوى الحرارة و يا قوى البرودة است و يا شديد الصلابة و التكاثف يابس است مانند احجار و آنچه بر خلاف اينها است رطب و اللّه اعلم بحقائق الامور * اما طعم * كه اقوى كل ادله و جمع آن طعوم است پس كليات آن بحسب استقراء نه است حرافت و مرارت و ملوحت و حموضت و عفوصت و قبوضت و دسومت و حلاوت و تفاهت كه مسيخ نيز نامند بفتح ميم و كسر سين مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و خاى معجمه و بعضي تفاهت را شامل طعوم نكردانيده و اصول طعوم را هشت كفته و ما سواى اينها مركب از اينهااند خواه ظاهربين محسوس باشند و يا خفى غير محسوس و مركبات را حد و حصر نبست و اختلاف طعوم باعتبار اختلاف مواد و قوى و امزجه و فواعل انها است زيرا كه گفتهاند خالى از ان نيست كه جوهر حامل شئ ذى طعم يا لطيف است و يا كثيف ارضي و يا متوسط ميان آن هر دو و قوت مزاج آن يا حار است و يا بارد و يا معتدل در ميان آن هر دو و جرهو لطيف اكر حار است حريف مىكردد و اكر بارد است حامض و اكر متوسط در حرارت و برودت است دسم و جوهر كثيف ارضي اكر حار است مرو اكر بارد است عفص را كر متوسط در حرارت و برودت است حلو و جوهر متوسط در لطافت و كثافت اكر حار است مالح و اكر بارد است قابض و اكر معتدل است تفه و مسيخ * و ببيان * ديكر آنكه خالى از ان نيست كه مواد كه عبارت از قوابل و محالاند يا لطيفاند يا كثيف يا متوسط بينهما و فواعل يا حرارتاند يا برودت يا كثيف معتدل بينهما و حاصل الضرب سه در سه نه است مثلا حرارت قويه هركاه تاثير در مادهء لطيف نمايد احداث حرافت مىنمايد و آن را حريف مىكرداند و در ماده كثيف احداث مرارت و آن را مر مىسازد و در مادهء معتدله احداث ملوحت مىنمايد و آن را مالح مىسازد و برودت قويه هركاه تاثير نمايد در مادهء لطيف احداث حموضت مىنمايد و آن را حامض مىكرداند و در مادهء كثيف