محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

4

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

نوشيدن و اطعمهء كه جمع آنها باهم مناسب نيست * فصل نهم * در دستورات احراق بعض ادوية و تحميص و تشويه و تقليه و تدبير و غسل و آشاميدن چوب چينى و عشبه و شجرة النبي و غيرها و اتخاذ و صنائع بعض ادويه و احكام هريك * فصل دهم * در بيان معرفت بعض افعال ادويهء مفرده و خواص آنها * فصل يازدهم * در بيان بعض اصطلاحات طبيه * فصل دوازدهم * در بيان بعض اوزان طبيه و هنديه و فارسيه * فصل سيزدهم * در بيان بعض امور متعلقه بنجوم * فصل چهاردهم * در بيان اسناد طب * فصل اول * در بيان دوا و غذا و ذو الخاصية و مركب القوى و فادزهر و سم و دواى مسهل و ملين و اقسام هريك بدانكه جناب اقدس بارى جل ذكره از كمال لطافت خبرت و احكام حكمت و نهايت رحمت و رافت مواد ادويه را بيشتر از مواد اغذيه آفريده به جهت آنكه احتياج انسان بدانها زياده است از براى دفع امراض و اعلال از اغذيه و ديكر آنكه اغذيه بسبب كثرت استعمال شبانروزى طبيعي و عادى شده‌اند زيرا كه بدن بسبب عوارض و موانع چند و از عدم مراعات قوانين كليه و قواعد ستهء ضروريهء مقرره در حفظ صحت و تجاوز از حد لائق اكثر منحرف از مزاج اصلي و صحت ذاتي مىكردد كه مسمى به مرض است و محتاج مىشود بدفع و رد آن بسوى مزاج اصلي خود بمعين و معاون از خارج مر طبيعت مدبره را و آن دوا است و از براى هر علتي بنص حديث شريف نبوى صلى اللّه عليه و آله كه ما خلق اللّه داء الا خلق له سبعين دواء حق سبحانه تعالى و عز شانه براى هر مرض واحد دواى بسيار آفريده بعلل و منافعى كه خود تقدس و تعالى مىداند و آنچه اطباء و مجربين در خواص و منافع ادويه و مضار آنها نوشته‌اند اقل قليل از قبيل قطرهء است از دريا بلكه از انهم كمتر به حكم آيهء كريمهء قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربي و لو جئنا بمثله مددا به ظن و قياس و تخمين و مراد از سبعين وارده در حديث شريف بهفتاد عدد معين نيست بلكه كثرت است و بدانكه از جملهء منافع مذكوره در تعدد ادويه و تفنن آنها يحتمل يكى آن باشد كه مثلا اكر دوائى يافت نشود و يا يافت شود و طبع را از ان نفرت باشد بدواى ديكر كه يافت شود و بدان رغبت باشد و يا نفرت بسيار نباشد بدان تداوى نمايند و همچنين غذا و ديكر آنكه مثلا اولا چون دوائى را خوردند و نفع از آن يافتند بسا است كه ثانيا از آن بسبب تكرار استعمال و عادت و تبدل حالات مزاج نفعى معتد به حاصل نمىكردد آن را تغيير و تبديل بدواى ديگر نمايند و همچنين در غذا و اين در امراض مفرده است و اما در امراض مركبه لامحاله احتياج است بكثرت ادويه چنانچه ان شاء اللّه تعالى بيان آن خواهد آمد * و بدانكه * دوا يا مفرد است يا مركب و مفرد البته از مواليد ثلثه است كه نبات و حيوان و جماد باشند و يا مركب مؤلف ازينها بخلاف غذا كه لامحاله نباتى و يا حيوانى و يا مركب ازين هر دو است زيرا كه جماد اصلا صلاحيت غذائيت انسان ندارد كما لا يخفى و ايضا دوا و همچنين غذا هريك ماده و كيفيتى و صورتى دارند ماده و صورت هر دو جوهراند و كيفيت عرض و عرض يا عارض صورت است و آن حرارت و برودت است كه از كيفيات فاعله‌اند و يا عارض ماده و آن رطوبت و يبوست است كه از كيفيات منفعله‌اند و تاثير دوا هم بكيفيت و هم به صورت يعنى صورت نوعيه و هم بخاصيت است مفردا و مركبا اما بكيفيت در اكثر مواد و بدانكه غلبه و تاثير يا بواحد از ان امور ثلثه است به تنهائى و يا به دو و يا بهر سه اما كيفيت هرچند قليل باشد و اثر آن غير بين در همهء حال با آن مرد و شريك است و مفارقت ندارد بخلاف آن هر دو كه ملازم كيفيت نيستند مثلا در دواى مطلق قوى و غالب و زائد كيفيت است و در ديگر مغلوب و ضعيف و در ذو الخاصية