محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

98

خلاصة الحكمة ( فارسى )

از لغت هندى است و معنى آن سه هليله است ، و ليكن در عرف اطبا اطلاق كرده مىشود اين اسم بر مركب از هليله‌جات خمس ، يعنى سه هليله مشهور و بليله و آمله و يا شير آمله كه آن آملهء پروردهء در شير است ، چنانچه در آملج ذكر يافت از براى ازالهء تجفيف آن ؛ و بايد دانست كه اولى آن است كه شير آمله در مفرحات داخل كرده شود و آمله غير پرورده در شير در اطريفلات ، اين بود اقوال اطبا در اين باب . مىفرمايد كه در كتاب كافى از كتب اربعهء احاديث شيعه از محمد بن يحيى از احمد بن محمد بن عيسى از سعيد بن جناح مروى از ابى عبد الله امام به حق ناطق جعفر بن محمّد الصّادق - عليهما السَّلام - روايت كرده‌اند كه آن حضرت فرموده‌اند كه موسى بن عمران - على نبينا محمّد و آله و عليه الصلاة و السّلام - شِكوه نمود به پروردگار خود - عزّ و جلّ - از زيادتى رطوبت و بلّت ، پس امر كرد پروردگار عالميان كه بگير هليله و بليله و آمله را ، پس معجون ساز اين جمله را به عسل مصفّا و فراگير از اين دوا ، پس حضرت امام - عليه السّلام - فرمودند كه اين دوا همان است كه شما آن را اطريفل ناميد . و بنابراين نيست اطريفل از تراكيب اندروماخس و نه از تراكيب جالينوس و نه اطباى هند ، بلكه از تراكيب سماوى منزل به پيغمبر است ، ليكن ممكن است كه اندروماخس اول اسم اطريفل بر آن گذاشته و به آن شهرت داده ، و يا اطباى هند آن را ترى پهلا كه معرب آن اطريفل است نام گذاشته و به اين نام در ميان ايشان اشتهار يافته باشد ، و در كتاب فردوس كه از كتب حديث اهل سنّت و جماعت است نقل كرده از ابن عباس كه آن روايت كرده از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلَّم - كه آن حضرت فرمودند كه هليلهء سياه و هليلهء كابلى منقى و هليلهء زرد منقى و بليله و آمله منقى را كوفته ، بيخته ، به روغن گاو چرب نموده ، به عسل مصفّا معجون سازند و اين اطريفل است . انتهى . « 1 » انواع اطريفل : 1 . اطريفل اسطوخودوسى ؛ 2 . اطريفل اسطوخودوس مسهل ؛ 3 . اطريفل افتيمونى ؛ 4 . اطريفل اكبر ؛ 5 . اطريفل تربدى ؛ 6 . اطريفل جوز جندم ؛ 7 . اطريفل خبث الحديد اكبر ؛ 8 . اطريفل خبث الحديد ؛ 9 . اطريفل خبث الحديد جوز جندم ؛ 10 . اطريفل خبث الحديد مطبوخ ؛ 11 . اطريفل ديدان ؛ 12 . اطريفل زبيب ؛ 13 . اطريفل رمّانى ؛ 14 . اطريفل سنا مكى ؛ 15 . اطريفل شاهتره ؛ 16 . اطريفل صبرى ؛ 17 . اطريفل

--> ( 1 ) . مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 474 و 475 .