محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
86
خلاصة الحكمة ( فارسى )
نقرس نِقْرِس : وجعى است كه در مفصل مقدم ، خصوصاً ابهام و انگشتان به هم مىرسد و از رگ طرف بالاى ابهام شروع مىشود تا به مفصل قدم مىرسد و وجع آن شديد مىباشد ، خصوص كه در ابهام باشد به سبب ضيق مفصل و بسيارى حس آن و عدم تحليل مادهء آن از جهت صلابت آن و آنگاه زود تسكين مىيابد و گاه دير و امتداد مىكشد و اكثر به سبب جماع بر امتلا و سيرى و تناول اغذيهء غليظه و نفاخهء رطبه و آشاميدن آبهاى غليظ و امثال اين مىباشد و گاه از اسفل قدم ابتدا مىكند و يا از هر دو جانب آن ، پس شامل جميع اجزاى قدم مىگردد و گاه بالا مىرود و به سوى ساق و زانو و باعث ورم آن مىگردد و گاه به سوى ران . ابن هيل گفته كه مفصل ابهام رجل را نقورس نامند ، پس تسميهء اين مرض بدان از قبيل تسميهء حال به اسم محل است و بعضى گفتهاند : « وجعى كه در مفصل رسغ و اصابع دست به هم رسد ، آن را نيز نقرس مىنامند و مادهء آن در رباطات و اجسام محيطهء به مفاصل تكون مىيابد و لهذا صاحبان آن را تشنج به هم مىرسد . » بدانكه نقرس خصيان و اطفال و زنان را به هم نمىرسد ، مگر وقتى كه حيض زنان بسته گردد . « 1 » نفض نَفْض : لرز و فشاندن تب است و از اين است نافض . « 2 » نَواصير / نَواسير / ناصُور نَواصير : نواسير نيز آمده و جمع ناصور است . قروحى است غائر كه در مقعده نزديك به طرف امعاى مستقيم و خصيه به هم مىرسد و از آن چركاب مىآيد و هر زخمى كه كهنه شود و در گود افتد و از آن چركاب آيد نيز ناصور نامند ، به هر عضو كه باشد . « 3 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 94 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .