محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

52

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ذوبان / اسهال ذوبانى ذَوَبان : گداختن و لاغر شدن بدن است و ايلاقى گفته كه اسهالى است كه از ضعف كبد به هم رسد و آن را ذُوْسَنْطارِيا نامند . « 1 » ذوسنطارياى كبدى / ذوسنطاريا ذُوْسَنْطارِياى كبدى : اسهالى است كه از ضعف كبد به هم رسد و اگر خون صرف باشد ، از امتلاى خون بود يا تفرق اتصالى كه در كبد و يا به سبب قطع دست و پا به هم رسد ؛ و اگر صديد و يا شبيه به دردى آيد از احتراق دم و صفراء باشد ؛ و اگر قيح و چرك آيد ، از انفجار دبيله باشد و اگر غسالى - يعنى شبيه به آب گوشت شسته بود - نيز از انفجار دبيلهء كبد باشد . « 2 » ذوسنطارياى معوى اسهال دموى است كه از انفتاح رگى از رگ‌هاى داخلى امعا به هم رسد . و اقسرايى گفته كه لفظ ذوسنطارياى معوى را بر اسهال يا سحج اطلاق مىنمايند و اعم از آن كه خون برآيد يا چرك يا خراط . مولانا نفيس گفته كه لفظ ذوسنطاريا در لغت يونانى به معنى قروح امعا است و علماى اطبا اطلاق مىنمايند آن را بر آن معنى فقط و بعضى اطلاق مىنمايند بر لازم آن كه اسهال خون باشد مطلقاً ، مگر آن كه از زحير باشد . « 3 » ذيابيطس ذَيابِيطُس : مرضى است كه صاحب آن هميشه تشنه مىباشد و چون آب بياشامد ، او را سيرابى حاصل نشود كه در وقت صحّت مىشد و به زودى با اراده بول كند و آن آب بىتغيير و يا با اندك تغيرى دفع گردد كه با آب خالص مخالفت بسيار نداشته باشد .

--> ( 1 ) . همان ، ص 72 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .