محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

505

خلاصة الحكمة ( فارسى )

منقار الغراب : استخوانى است در كتف كه اخرم نامند . ( اقرب الموارد ) . كنار آن مغاك كه مهرهء بازو اندر وى نهاده آمده است ، دو استخوان بيرون داشته است چون دو منقار خرد يكى سوى بالا و يكى سوى زير و آن را كه سوى بالاست طبيبان به تازى منقار الغراب گويند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . مُنْقُلَه : ( ع . ا ) . به معنى انگشت دان و زغال دان باشد . ( برهان ) . امروزه مَنقَل گويند و مَنقَلَة در عربى ، به معنى منزل و فرود آمد نگاه آمده و به معنى آتشدان خاص فارسى است . ( حاشيهء برهان ، چ معين ) . مُنَقَّى : ( ع . ص ) . پاك كرده شده و صاف كرده شده چنان كه مويز منقى و آملهء منقى ، نوعى از ميوهء معروف است كه در دوا به كار آيد و منقى صفت آن است . يعنى مويزى كه آن را از تخمش پاك و صاف كرده باشند و بعضى مردم كه مويز را منقى گويند و از لفظ مويز غافل مىشوند غلطى عظيم است . ( غياث ) . پاك و بى آلايش . منقح . مويز دانه بيرون كرده . پوست بازكرده . مقشر . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . سپيد كرده . ( يادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . مُنَقَّى : ( ع . ص ) . پاك و صاف كننده از آلايش . ( غياث ) . مَنْكوب : ( ع . ص ) . رنجديده . سختى كشيده و تو سرى خورده و خوار و ذليل شده و مغلوب و مخذول گشته . ( ناظم الاطباء ) . مَنِّى : ( ع . ا ) . در عربى به معنى آب مرد و زن . ( منتهى الارب ) . ج مُنى . ( ناظم الاطباء ) . آب سفيد و غليظ جهنده اى مىباشد كه اولاد از آن تكوين يابد و پس از دفع آن ، شهوت زايل گردد و ذَكَر بيفتد و منى زن زرد باشد . « 1 » ترشح خارجى اندام تناسلى نر در جانوران كه به صورت نيمه مايع و چسبناك مايل به سفيدى كه داراى بويى مخصوص است و در مواقع تحريكات شديد جنسى حيوانات نر ، از غده‌هاى جنسى ( بيضه‌ها ) و ديگر غده‌هاى وابسته به اندام تناسلى نر خارج مىشود . غير از ترشحات غدد پروستات و غدد كوپر ، ترشحات مخاط مجارى ناقل منى در تركيب منى دخالت دارند . خروج منى به واسطهء مقاربت يا احتلام ( رؤياهاى جنسى ) ، يا استمناء انجام مىشود . در هنگام تحريكات شديد شهوى ، منى از راه مجراى ادرار از نوك حشفهء آلت به خارج مىجهد و خروج آن عملى

--> ( 1 ) . كشاف ، ص 1357 ، از فرهنگ علوم سجادى .