محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

456

خلاصة الحكمة ( فارسى )

قوّت مميزه : گاه مراد قوت عاقله است و گاه مراد قوت طبيعى است كه عامل جدا كردن مواد جذب شدهء مفيد از غير مفيد است . ( فرهنگ فارسى معين ) . قوت نظرى : حكما قواى انسان را بر حسب تقسيم نخستين به دو قسمت كرده‌اند : قوت و عقل نظرى ، و قوت و عقل عملى . عقل نظرى خود مراتبى دارد بنام عقل هيولايى ، بالملكه ، بالفعل ، بالمستفاد ، و عقل عملى نيز مراحلى دارد . ( فرهنگ فارسى معين ) . قوت نفسانى : قوت حس و حركت را و قوت تفكر و تدبير را گويند و اين قوت از دماغ خيزد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . قوت وهمى : ( وهميه ) . ر . ك - : قوة . قوت هاضمه . ر . ك - : قوة . در مقابل فعل . امكان حصول چيزى . امكان استعدادى . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . قوهء مدركه : حساسة . قوهء حساسة . تهانوى گويد : « به كسر حاء و تشديد سين مهمله . عبارت است از قوهء مدركهء نفسانية . و حواس مجموع مشاعر پنجگانه است كه باصره ، سامعه ، ذائقه ، شامه و لامسه مىباشد » . چنان كه در بحر الجواهر و منتخب اللغات ذكر كرده . و اين كه حواس را به همين پنج حس انحصار داده‌اند ، براى آن است كه علماء لغت غير از اين مشاعر پنجگانه حواس ديگرى را نمىشناختند . همچنان كه متكلمان نيز پيروى لغويان را كرده‌اند . اما حواس پنجگانه باطنه كه عبارت است از حس مشترك ، خيال ، وهم ، حافظه و متصرفه از مخترعات فلاسفه است . پس اگر كسى گويد كه تعريف حس به قوهء مدركه بنا بر مذهب فلاسفه تعريف جامعى نيست ، زيرا خيال و حافظه و متصرفه مدركه نيستند ، بلكه معين و كمك در ادراك مىباشند . جواب گوييم كه مراد به مدركه بودن بر مذهب فلاسفه ، قوه اى است كه ادراك را به وجود آورد . خواه بالذات و بلاواسطه باشد و خواه به واسطه و كمك باشد . بدانكه حكما و متكلمان گفته‌اند كه عقل بالضروره حكم به وجود حواس پنجگانه ظاهره كرده ، و انحصار آن به عدد پنج ، نه براى اين است كه بيش از آن جايز نيست ، زيرا ممكن است حس ديگرى در بعضى از حيوانات باشد كه ما بدان پى نبرده ايم . چنان كه كور مادرزاد از نيروى باصره بى اطلاع مىباشد . سپس شكى نيست كه هر يك از حواس براى ادراك شىء مخصوصى ساخته شده ، چنان كه سامعه براى ادراك اصوات ، ذائقه براى ادراك طعم ها ، شامه براى ادراك بوىها ، به نحوى كه از هيچ يك خصوصيات ديگرى مقدور نيست ، به عمل آيد . و در اين كه آيا ممكن است از يكى از اين