محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

454

خلاصة الحكمة ( فارسى )

مىگردد و فرق ميان قوه به اين معنى و استعداد اين است كه قوه ، قوهء چيزى و ضد آن هست به خلاف استعداد و قوه به بعيد و قريب تقسيم گردد به خلاف استعداد . گاه مراد از قوه امكان ذاتى است . شارح ابهرى به اين معنى اشاره كرده و كلام شارح طوالع نيز بر آن دلالت دارد . قوهء باعثه : قوه اى است كه فاعله را به تحريك اعضا وامىدارد هنگامى كه امرى مطلوب يا نامطلوب در خيال صورت مىبندد و آن به قوهء شهوانيه و قوهء غضبيه تقسيم مىشود . ر . ك - : تعريفات . مجموعهء وزنه‌هايى كه در جعبهء سنگ همراه ترازو وجود دارد قوهء آن است . « 1 » قوهء حافظه : حافظ معانى الهيه است كه آن را قوهء وهميه درك مىكند . و قوهء حافظه چون خزانه است براى آنها و نسبت آن به وهميه چون نسبت خيال است به حس مشترك و قوهء انسانيه ، قوهء عقليه ناميده مىشود و به اعتبار ادراك كليات و حكم ميان آنها به ايجاب يا سلب قوهء نظريه و عقل نظرى ناميده مىشود و به اعتبار استنباط صناعات فكرى و مزاولت آن با راى و مشورت در امور جزئى قوهء عملى و عقل عملى ناميده مىشود . ر . ك - : تعريفات . قوهء حيوانى : يكى از قواى ثلاثهء نفس آدمى است كار وى عز و جاه و رياست و ظفر و غلبه و كينه كشيدن باشد و معدن او دل است و قوهء حيوانى بعضى از كارهاى او پسنديده باشد و بعضى نكوهيده و بدين سبب اين قوه متوسط است ميان قوت انسانى [ نفس ناطقه ] و قوت شهوانى . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . قوهء عاقله : نيرويى از نيروهاى نفس ناطقهء انسانيت و آن را قوهء ملكيه نيز گويند و گاه بر خود نفس ناطقه نيز اطلاق گردد كما فى شرح هداية الحكمة در فصل الحيوان و قواى دراكه عبارت است از نفس و آلات آن . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . قوه اى است روحانى كه در جسم حلول نكرده است و نور قدسى نيز ناميده مىشود . ر . ك - : تعريفات . قوهء فاعله : قوه اى است كه عضلات را به حسب اقتضاء قوهء باعثه به تحريك وامىدارد . قُوَّت : ( ع . ا ) . قوهء . نيرو . قدرت . توانايى . ( آنندراج ) .

--> ( 1 ) . جنيدى ، كارآموزى داروسازى ، ص 9 .