محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
42
خلاصة الحكمة ( فارسى )
حول حَوَل : كج شدن چشم است و آن خلقى است يا عارضى به سبب تشنج اغشيهء دماغ و جذب آن طبقهء صلبيه را و يا يبوست و يا حرارتى مفرط و يا مقاسات امراض حادهء حاره و يا بسيار نظر كردن به يك طرف و يا به هم رسيدن ام الصبيان . و اين مرض به هر دو سبب اخير اطفال را بيشتر عارض مىگردد . « 1 » حيات حَيات : ر . ك - : مدخل « ديدان » . خَدَر خَدَر : علتى است آلى كه در حس لمس به هم مىرسد و با آن بر طرف مىگردد و يا ناقص مىشود حس لمس و با رعشه مىباشد اگر ضعيف باشد و با استرخا اگر مستحكم باشد و اگر در پا باشد ، صاحب آن در آن حين نمىتواند كه به خوبى راه رود ، و اگر در دست باشد ، نمىتواند چيزى را در دست بگيرد و به فارسى آن را خوابيدگى و سستى اندام نامند . و صاحب آن در عضو مخدور در مىيابد كه گويا مورچه راه مىرود و يا سوزن فرو مىبرند بدون آن كه ادراك دردى نمايد . و گاه خدارت بدون عسر حركت به هم مىرسد و سبب آن سُدّه باشد كه در عصب واقع شود از خلط غليظه كه مانع نفوذ روح نفسانى گردد و شيخ الرئيس گفته : « اگر خدر دوام يابد در عضوى و به استفراغ زايل نگردد و از عقب آن دوار به هم رسد ، منذر به سكته است . » « 2 » خراج / خراجات خُراج : به اصطلاح جمهور اطبا هر ورمى است كه بزرگ و پخته شود و به چرك آيد ، خواه گرم باشد و خواه سرد . و بعضى گفتهاند كه خراج مخصوص به اورام حاره است ؛ چون رو به جمع و چرك آورد به خلاف بارد .
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان .