محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
417
خلاصة الحكمة ( فارسى )
سن شباب : جوانى . ( ناظم الاطباء ) . سن شيخوخت : پيرى . ( ناظم الاطباء ) . سن رُهاق : ( ع . ا ) . ابتداى بلوغ . ( غياث اللغات ) . سن تميز : هنگامى كه شخص شاعر شود و خوب و بد را بشناسد . سِن : ( ا ) . حشره اى است كه رطوبت ساق خوشههاى گندم و جو بمكد و آن را خشك يا نزار كند . سَنْگ : ( ا ) . سنگ در پهلوى به معنى ارزش و قيمت آمده « تاوادياه » معروف است و به عربى حجر خوانند . ( برهان ) . هر يك از تودههاى بزرگ و سخت معدنى و طبيعى كه داراى ساختمانى صلب و املاح و عناصر معدنى يا آتشفشانى و يا رسوبى كه جزء ساختمان پوستهء جامد زمين محسوبند . در ساختمان سنگها اكثر بقاياى موجودات زندهء اعصار قديمه شركت مىكنند . با توجه به تعريف فوق در وهلهء اول تمام تشكيلات صلب پوستهء جامد زمين فقط جزء سنگها به حساب مىآيند ، در حالى كه از لحاظ زمينشناسى تشكيلات نفتى و روغنها و قيرها كه جزء ساختمان پوستهء جامدند نيز جزء سنگها محسوب مىشوند . سنگها تودههاى اصلى كانى ها را به وجود مىآورند . حجر . ( فرهنگ فارسى معين ) . حجر و جسمى صلب و سخت كه از زمين استخراج مىكنند و ماده اى كه كوههاى صلب را تشكيل مىدهد . ( ناظم الاطباء ) . سَواقى : ( ع . ا ) . جِ ساقيه ، به معنى جوى خرد . ( غياث اللغات ) . رگهاى خردتر از جداول . ( يادداشت به خط مؤلف ) . سوختِه : ( ن . مف / نف ) . هر چيز آتش گرفته . هر چيز كه آتش در آن افتاده باشد . محروق . ( ناظم الاطباء ) . سَودا : ( ع . ص ) . سياه . ( آنندراج ) . نام خلطى از اخلاط اربعه و در فارسى به معنى ديوانگى است و اين مجاز است ؛ چرا كه به سبب كثرت خلط سوداء جنون پيدا مىشود . ( آنندراج ) . سوداء دو گونه است : طبيعى و ناطبيعى . اما طبيعى درد خون است و بدين سبب سطبرتر و گران تر از اوست و طبع او طبع زمين است سرد و خشك و رنگ او سياه است و مزهء او آميخته است از شيرينى و ترشى و فراز هم كشيدگى و . . . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) .