محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

400

خلاصة الحكمة ( فارسى )

آن جوهرى نورانى است » . و گفته‌اند : نفس روح گرمى است كه حركات و شهوات از آن ناشى مىشود و روح نسيم خوشى است كه زندگى را به وجود مىآورد . و نيز گفته‌اند : نفس چيز لطيفى است كه در قلب نهاده شده و منشاء اخلاق و صفات ناپسند است ، چنان كه روح چيز لطيفى است كه در قلب نهاده شده و منشاء اخلاق و صفات پسنديده است . و نيز گفته‌اند : نفس جاى نظر خلق و قلب جاى نظر خالق است . اما روح خفى كه سالكان آن را اخفى مىنامند نورى لطيف تر از سِرّ و روح ، و به عالم حقيقت نزديك تر است . روح ديگرى نيز هست كه لطيف تر از همهء اين ارواح مىباشد و از آنِ خواص است . قائلان به تجرد روح مىگويند : روح جوهر مجردى است كه به بدن تعلق دارد و اين تعلق از نظر تدبير و تصرف است ، و بيشتر حكما و اهل رياضيات و قدماى معتزله و گروهى از شيعه به همين عقيده‌اند . برخى گفته‌اند : روح انسانى آسمانى و از عالم امر است يعنى تحت مساحت و مقدار در نمىآيد و روح حيوانى بشرى و از عالم خلق است و تحت مساحت و مقدار درمىآيد و آن محل روح علوى است كه لطيف و داراى نيروى حس و جنبش و در قلب است . « ابن منده » به نقل از يكى از متكلمان گويد : هر نبى پنج روح و هر مؤمن سه روح دارد . و در « مشكاة الانوار » تصنيف امام غزالى مراتب ارواح نورانى بشرى پنج نوع ذكر شده است : اول ، روح حساس كه محسوسات را به وسيلهء حواس پنج گانه تلقى مىكند و گويى اين اصل و اول روح حيوانى است ؛ زيرا نيت حيوان بدان است و بچهء شيرخواره نيز آن را دارد . دوم ، روح خيالى كه محسوسات را اخذ مىكند و آنها را نگاه مىدارد تا به روح عقلى كه بالاى آن است عرضه بدارد آنگاه كه حاجت افتد . اين روح در بچهء شيرخواره در آغاز نشو وجود ندارد ، و اين بچه به گرفتن چيزى حريص است اما هنگامى كه از وى نهان گرديد فراموش مىكند و در نفس او دربارهء آن چيز نزاعى روى نمىدهد تا چون كمى بزرگ شد ، آنگاه اگر از وى نهان بدارند گريه مىكند و آن را مىخواهد ، زيرا صورت آن چيز در خيالش باقى مىماند ، و اين روح در بعضى از حيوانات نيز ديده مىشود ، اما در پروانه وجود ندارد ، زيرا وى به سبب عشق به شعلهء آتش آن را قصد مىكند و گمان مىبرد كه چراغ روزنه اى است كه به سوى شعله باز مىشود و خود را در آن مىاندازد و رنج مىبيند ليكن چون از آن بگذرد و به تاريكى برسد دوباره برمى گردد و در صورتى كه روح