محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
380
خلاصة الحكمة ( فارسى )
خُبْرَت : ( ع . امص ) . آگاهى . ( يادداشت به خط مؤلف ) . بصيرت در امرى . ( يادداشت به خط مؤلف ) . ( ا ) . كارشناس . ( يادداشت به خط مؤلف ) . ر . ك - : خِبرَه و خُبرَه . ( مص ) . آزمودن . ( دهار ) . خَبَث : ( ع . ا ) . پليدى . ريم . ( منتهى الارب ) . زنگار . زنگ . جرم اجسامى كه در حين گداختن از آن جدا شود و مجموع خبث ها گرم و خشكند . ريم آهن . رير آهن . و توبال الشابورقان [ فولاد الطبيعى ] قريب من توبال النحاس و زنجاره قابض اكال و خبثه اضعف من زنجاره . ( كتاب مفردات قانون بوعلى سينا ) . خُبُث : ( ع . ص ، ا ) . جِ خبيث . ( متن اللغة ) . خُثُورَة : ( ع . مص ) . اين كلمه مصدر ديگر خثر است . خَدْش : ( ع . مص ) . خراشيدن روى را . ( منتهى الارب ) . پاره كردن پوست را كم باشد يا بسيار . ( منتهى الارب ) . خراشيدن پوست را به چوب و مانند آن . ( منتهى الارب ) . خَدْش : ( ع . ا ) . نشان زخم كه از خراشيدن مانده باشد . ( منتهى الارب ) . ج خُدوش ، اخداش . در اقرب الموارد آمده است : « خدش اسم اثرى است كه بر اثر خدش ، يعنى خراشيدن پديد آيد . ولى بعضىها گفتهاند كه خدش جرحى است كه از آن خون جارى نشود » . در كشاف اصطلاحات فنون خدش چنين تعريف شده است : « خدش در لغت خراشيدن و نزد پزشكان جدايى بين پيوستگى ها در پوست بدن باشد . به شرط آن كه قريب العهد باشد كذا فى الاقرائى . » و در شرح قانونچه آمده : « جدايى بين پيوستگى ها اگر در پوست بود ، آن را خدش گويند ، اگر باريك باشد و اگر منبسط باشد آن را سجح نامند و در وافيه آمده تفرق اتصال كه از پوست فرونگذرد آن را سجح و خدش گويند و آنچه به گوشت فروگذرد ، جراحت نامند . » در ذخيرهء خوارزمشاهى ، خدش چنين تعريف شده است : « تفرق اتصالى كه از پوست نگذرد و سجح نيز گويند » . خُراج : ( ع . ا ) . ريش . ( منتهى الارب ) . ج خُراجات . در كشاف اصطلاحات الفنون آمده : « خراج در اصطلاح جمهور طبيبان ، آن ورمى است كه در جمع مده پيش آيد ؛ اعم از آن كه حاره باشد يا بارده . ولى از پزشكان گروهى برآنند كه خراج مخصوص اورام حاره است كه در جمع مده پيش آيد نه اورام بارده و علامه را نيز نظير همين است » . مولانا نفيسى مىگويد : « خراج ورم حار بزرگى است كه به داخل موضعى است و به آن ماده و