محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

365

خلاصة الحكمة ( فارسى )

جَرّ : ( ع . ا ) . بن كوه . ( منتهى الارب ) . دامن كوه . ( اقرب الموارد ) . و چيزى است كه از پى پاى شتر بعد از سلاخى سازند كه زنان گوشت خشك بريان كرده شده را در آن نهند و در مؤخر جامه دان خود نهند و آويزند و هميشه آويزان و متحرك باشد . ( شرح قاموس ) . سوراخ روباه و كفتار و موش و موش صحرايى . ( اقرب الموارد ) . مغاك و گودال در زمين . ( منتهى الارب ) . رسنى است كه بسته مىشود در آلات كار و زراعت . ( شرح قاموس ) . جِ جره ، كه به معنى سبوى از سفال است . ( شرح قاموس ) . ( مص ) . كشيدن . ( منتهى الارب ) . جذب كردن . ( ذيل اقرب الموارد ) . زير دادن آخر كلمه را . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . تجاوز كردن زاييدن زن است از نه ماه . ( اقرب الموارد ) . جنايت كردن . ( تاج المصادر بيهقى ) . جِر : ( ا ) . شكاف . رخنه . چاك . شقاق . ( ناظم الاطباء ) . شكاف در زمين . مغاك . زمين شكافته . - جوى و جر : كنايه از دشوارىهاى راه و پيچ و خم و گودال‌هايى كه در مسير كسى قرار دارد . - در جر فكندن : در نهر انداختن و به مجاز در مرحلهء پست افكندن . به سوى پستى گراييدن . جر : ( ا ) . پايين . ( واژه نامهء طبرى ) . مقابل جور به معنى بالا . ( ا صوت ) . حكايت آواز و دريدن جامه يا كاغذ و مانند آن . بانگ دريدن جامه و امثال آن . پاره كردن . دريدن . جَرّاحى : ( حامص ) . دستكارى . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . به احتمال اقرب به يقين جراحى قبل از پزشكى به وجود آمده و بحث آن به ازمنهء بسيار دور مىكشد . بر جمجمه‌هاى انسان‌هاى ما قبل تاريخ آثارى از سوراخ كردن استخوان با مته ديده مىشود و در نواحى تب و لوگسور و داندرا قطعاتى از استخوان‌هاى آدمى به دست آمده كه ظاهر آنها حكم مىكند اين قطعات با آلات تقريبا شبيه به آلات كنونى قطع شده‌اند . هم از پانسمان زخم‌ها صحبت كرده و كتب بقراط بهترين گواه در اين زمينه است ، در آنها از بادكشى ، فصادى ، بيرون آوردن پليپ از بينى ، حجامت و غيره مباحث گوناگونى مىبينيم كه در آنها عمل با آهن و آتش انجام مىگيرد و مضافاً بارها از مكانيسم و معالجه شكستگى و به كار بردن باند براى بستن زخم‌ها و اصلاح بدن بحث‌ها شده است . در مكتب اسكندريه ، جراحى همگام تشريح پيش رفت و در رم نيز كارهاى آرخاگاتوس و سلس و تسالوس و جالينوس حائز اهميت بسيار است و به نزد عربان جراحى ابو القاسم جراح قابل ذكر مىباشد .