محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

359

خلاصة الحكمة ( فارسى )

تَختَه مَشْق : ( ا مركب ) . لوحى كه كودكان بر روى آن مشق خط كنند . ( ناظم الاطباء ) . هر چيزى كه بسيار به استعمال آيد . ( آنندراج ) . تَخْضيب : ( ع . مص ) . خضاب كردن . ( تاج المصادر بيهقى ) . رنگ كردن . ( آنندراج ) . تَخَلْخُل : ( ع . مص ) . تخلخل اصطلاحاً به معناى ازدياد حجم است بدون آن كه جسمى ديگر به آن ضميمه شود و به عبارت ديگر تخلخل عبارت از ازدياد حجم و تكاثف - كه مقابل آن است - به معناى نقصان در حجم است بدون آن كه در قسم اول يعنى تخلخل به جوهر آن چيزى افزوده و در قسم دوم يعنى تكاثف چيزى از جوهر آن كاسته شود . بعضى مىگويند تخلخل عبارت از انبساط ماده است در كم . بعضى ديگر مانند شيخ اشراق مىگويند : چون وجود خلاء محال است ؛ بنابراين تخلخل حقيقى هم محال است و آنچه را تخلخل و تكاثف پندارند عبارت از دخول جسمى ( در تخلخل ) . و خروج جسمى ديگر ( در تكاثف ) . مىباشد . قطب الدين گويد تخلخل با تباعد اجسام باشد بعضى از بعضى ، يا آن كه متخلخل شود ميان اجزاء اجسامى از آن كه مناسب آن اجزاء مىباشد كل المناسبة ، يا زيادت مقدار جسم بود نه به انضياف مادهء ديگر به او ، بل به جهت آن كه ماده را مقدارى نيست در حد ذات خود . و گاه تخلخل اطلاق مىشود بر انتفاش و آن عبارت از تباعد اجزاء و دخول اجزاء مباين در ميان فواصل اجزاء آن مىباشد . « 1 » تَدافُع : ( ع . مص ) . يكديگر را دفع كردن . ( زوزنى ) . تدافع دو مسئله : تناقض آنها . ( اقرب الموارد ) . دفع نمودن با همديگر چيزى را و حواله كردن . ( منتهى الارب ) . تدافع چند تن چيزى را : دفع كردن آن را هر يك از آنان به ديگرى . گويند : ضيف يتدافعه الحى : يعنى حواله مىكند و دفع مىكند مهمان را هر يك به ديگرى . ( اقرب الموارد ) . تَر : ( ص ) . آبدار . ( آنندراج ) . چيزى كه داراى بلّت باشد . مقابل خشك . نمدار و مرطوب . ( ناظم الاطباء ) . محمد معين در حاشيهء برهان آرد : گورانى تر ، خيس . فريزندى و نطنزى و يرنى ، تر . سمنانى و سنگسرى و لاسگردى و شهميرزادى و سرخه‌اى ، تر . دزفولى تر ، خيس ، مرطوب . ( اصطلاح پزشكى قديم ) . ضد خشك ، و آن بر دو قسم است : تر بالقوه و تر بالفعل . تر بالقوه آن است كه هرگاه از حرارت غريزى منفعل شود ، ترى را در بدن به وجود آرد كه نبوده است ، و تر بالفعل آن است كه ترى آن به لمس دريافته شود .

--> ( 1 ) . فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفى ، ص 77 - 78 .