محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

338

خلاصة الحكمة ( فارسى )

متلاشى شدن . ( فرهنگ فارسى معين ) . ( ا مص ) . حل شدگى . بازشدگى . ( ناظم الاطباء ) . ضعف . فتور . استرخا . ( فرهنگ فارسى معين ) . برچيدگى . ( اصطلاحات فرهنگستان ) . تعطيل . ( فرهنگ فارسى معين ) . تباهى . ( آنندراج ) . در اصطلاح شيمى و داروسازى عبارت از اين است كه جسمى را با مايعى مجاور كنند و مولكول‌هاى آن بين ملكول‌هاى مايع پخش شود ، در اين صورت گويند جسم مذكور در مايع حل شده است . اين عمل را انحلال و مايع را حلال مىنامند . در اين عمل جسم حل شده خاصيت خود را از دست نمىدهد و اگر حاصل را تبخير كنند تا حلال از بين برود جسم نخستين دوباره به دست مىآيد . « 1 » و در مورد روش‌هاى گوناگون انحلال . ر . ك - : همين كتاب . در نزد پزشكان قديم تفرق اتصالى است كه بين اعضاء مشابه ايجاد مىشود . و چنان كه از قانون ابن سينا استنباط مىشود انحلال مراد تفرق اتصال است خواه در اعضاء متشابه و خواه در اعضاء آليه . « 2 » فلاسفه مىگويند انحلال هر موجودى به واسطهء بطلان صورت آن محقق مىشود و انحلال هر امر مركبى به وسيلهء بطلان صورت تركيبى آن حاصل مىشود نه به واسطهء فناء اجزاء آن ، زيرا اجزاء در هر حال از بين نمىروند بلكه صورتى را رها مىكنند و متلبس به صورت ديگر مىشوند . ( فرهنگ علوم عقلى سجادى ) . انْحِناء : ( ع . مص ) . خميده و كج گرديدن . ( منتهى الارب ) . خميده و گوژپشت شدن . ( غياث اللغات ) . انْخِراط : ( ع . مص ) . باريك و لاغر شدن تن . ( منتهى الارب ) . دركشيده شدن در رشته . ( غياث اللغات ) . تراشيده شدن . رشته در سوزن كشيدن . ( غياث اللغات ) . ( آنندراج ) . انْخِراق : ( ع . مص ) . دريده شدن و پاره پاره گرديدن . ( منتهى الارب ) . ( امص ) . دريدگى و پاره پاره شدگى . ( ناظم الاطباء ) . انْخِفاض : ( ع . مص ) . افتاده شدن و به نشيب افتادن . ( منتهى الارب ) . انْخِلاع : ( ع . مص ) . بركنده شدن . ( غياث اللغات ) . از جاى بيامدن كتف . ( تاج المصادر بيهقى ) . در رفتن عضوى از جاى خود . ( اقرب الموارد ) . انْخِلاق : ( ع . امص ) . خلق پذيرى . آفرينش . ( نوادر لغات ديوان كبير ، چ فروزانفر ) .

--> ( 1 ) . كارآموزى داروسازى جنيدى ، ص 25 . ( 2 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ، ص 386 .