محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
330
خلاصة الحكمة ( فارسى )
اعْوَر : ( ع . ص ، ا ) . شخص يك چشم . ( غياث اللغات ) . آن كه بينايى يك چشم از دست داده باشد . مؤنث : عوراء . ج عور ، عوران ، عيران . ( اقرب الموارد ) . روده اى كه متصل است به دقاق ، و از بهر آن كه او را يك منفذ بيش نيست مسمّا است به اعور . آنچه از اين منفذ در رود بعد از زمانى هم از آن منفذ بيرون آيد . ( بحر الجواهر ) . روده اى است از جمله رودههاى بطلو ، يعنى امعاء غلاظ و آن را اعور يعنى يك چشم از بهر آن گويند كه وى را يك منفذ بيش نيست و آنچه بدين روده اندر شود ، هم بر آن منفذ باز بيرون آيد و چون كيسه اى است و از سوى راست نهاده است و اندكى ميل به سوى پشت دارد و او را دو منفعت است : يكى آن است كه اين فزونى ثفل را چون خزينه اى باشد تا مردم را زودازود بر نبايد خاست و دوم آن كه اين كيسه چون مبداء ديگر است رودههاى ديگر را كه فرود اوست و نسبت او با ديگرها چون نسبت معده است با همهء رودهها از بهر آن كه او چون معدهء ديگر است و چيزى كه به معده تمام نگواريده باشد اندر وى بماند و به حرارت جگر تمام تر بگوارد و بدين سبب اولى تر آن بود كه ميل او به سوى راست باشد تا اندر زير جگر افتد و حرارت تمام به دو رسد و اين دو روده را يك منفذ كفايت بود از بهر آن كه نهاد او چون ( ؟ ) افتاده است تا چون هرچه اندر وى شود هم از آن منفذ بيرون آيد و اندر علت فتق بيشتر از اين روده باشد كه به كيسهء خايه فرود آيد از بهر آن كه بر او هيچ رباط بسته نيست . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . مرحوم ميرزا على در كتاب تشريح خود آورده : « - اعور : قسمت اول معاء غلاظ قعر كيسه اى است كه در حفرهء حرقفى راست واقع و به واسطهء صفاق كه در اغلب از قدام آن مىگذرد ثابت شده است ، در بعضى ديگر شكن صفاقى كه موسوم به رباط اعورى است بدان احاطه نموده كه اين وضع اسباب زياد متحرك بودن آن مىشود . اعور به اعلى و ايمن مايل است لهذا باقولون صاعد زاويهء منفرجه احداث مىكند كه فرجهء آن به طرف چپ است . عريض ترين قطعهء معاء غلاظ در بعض حيوانات بخصوص در حيوانات علف خوار بسيار بزرگ است ؛ سطح خارج : مانند ساير معاء غلاظ برآمده و ابتداى سه شريط عضلى كه سابقاً ذكر شد و چينهاى صفاقى است كه ممتلى از دسومت و در تمام طول معاء غلاظ نيز ديده مىشوند و موسوم به لواحق شحميهء معاء غلاظند در آن مرئى است . اين سطح از قدام با جدار بطن و از خلف با عضلهء پسوآس حرقفى يمنى كه گاهى لفافهء حرقفى و گاهى صفاق ميان آنها فاصله شده مجاور است از