محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
28
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بيضه بيضَه : درد سرى است شديد مزمن دائمى كه تمام سر را فرامىگيرد كه در هيچ وقت تسكين نمىيابد و روشنى آفتاب و چراغ خوش نمىآيد و به دشوارى زايل مىگردد . مأخوذ است از بيضهء سلاح كه در وقت جنگ بر سر مىگذارند براى محافظت و تمام سر را فرامىگيرد و شيخ الرئيس گفته : « آن صداعى است لابث ثابت مزمن كه به هيجان مىآيد صعوبت آن هر ساعت به اندك سببى و صاحب آن خوش نمىدارد صدا و روشنى و مخالطهء با مردم را و دوست مىدارد تنهايى و تاريكى و بر پشت خوابيدن را و در مىيابد هر ساعت كه گويا سر او را به مطرقه مىكوبند و مىكشند آن را و شق مىكنند . » « 1 » پهسلى پهسلى : ر . ك - : خلاصة الحكمة ، ص 1010 . تثاؤُب / خميازه تَثاوُب : اصح آن تثاؤب است ؛ حالتى است كه مضطر مىگردد انسان ، تا دهان خود را بگشايد به سبب صعود ابخرهء رياحيهء غيرِ منهضمهء سريعة التحليل از معده به سوى سر و عضلات دهان و از جنسِ تشنجى است كه در عضلات فك عارض مىگردد و به زودى زايل مىشود و در حديث وارد است كه عطسه از رحمان و تثاوب از شيطان است . « 2 » تجبن لبن تَجَبُّن لَبَن : عبارت از بسته شدن شير است در معده . « 3 »
--> ( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 59 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . همان .