محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

263

خلاصة الحكمة ( فارسى )

فودنجى فودنجى : درد معده را و درد جگر - كه سبب آن برودت باشد - و حميات بلغمى و تب ربع و تب‌هاى كهنه را سود دارد و نفخ و رياح غليظه را تحليل دهد . صنعت آن : پودنهء نهرى ، پودنهء كوهى ، فطراساليون ، سيساليوس ، از هر يك ، دوازده درم ؛ تخم كرفس ، بابونه ، حاشا ، از هر يك ، چهار درم ؛ كاشم ، پانزده درم ؛ فلفل سياه ، چهل و چهار درم ؛ كوفته ، بيخته با سه وزن ادويه ، عسل مصفّا معجون سازند . شربتى : يك درم با آب گرم . « 1 » قَليه / قلايا قليه : گوشت بر تابه بريان كرده شده و به استعمال گوشتى كه در روغن ميان ديگ بريان كرده نانخورش سازند . [ غياث اللغات از كشف و منتخب بحر الجواهر ] . ج 6 ، قلايا [ مهذب الاسماء ] . خورشى است كه در آن گوشت هست و اقسامى دارد مثل قليه اسفناج و قليه آلوچه . [ فرهنگ نظام ] . قطعه‌هايى از گوشت كه سرخ كنند با پياز و برخى از سبزيجات . طعامى است از گوشت و پياز و كدو يا اسفناج يا بادنجان درست كنند . [ يادداشت مؤلف ] . « 2 » به همين صورت است قليهء كدو ، قليهء زرشك ، قليهء تمر هندى ، و قليهء آلو . قليه : كعطيه مايقلى من اللّحم المقطع فى القدر بلا واسطة . ج قلايا و قلو بريان كردن من باب نصر فهو مقلوّ و من باب ضرب القلى فهو مقلى . « 3 » قرص قرص : بدان كه اقراص را بابى وسيع است و مفتح اين باب ابتداء « اندروماخس ثانى » - تمام كنندهء ترياق كبير است كه تركيب ترياق افاعى نموده است - و تركيب اقراص

--> ( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 417 . ( 2 ) . على اكبر دهخدا ؛ لغت‌نامه دهخدا ، ذيل مادهء « قليه » . ( 3 ) . محمد بن يوسف الطبيب الهروى ؛ بحر الجواهر ، ذيل مادهء « قليه » .