محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

13

خلاصة الحكمة ( فارسى )

به يونانى ابِيلُس نامند و ترجمهء آن طافى و حاوى است و حجاب دوم ، بالاى ثرب است و آن را صِفاق نامند و به يونانى بَارِيطارُوْن - ترجمه آن ممتد كشيده شده است - و گاه الف و راء دوم را حذف مىكنند و باريطون مىگويند . و اين پرده كشيده شده از بالاى شكم تا خاصره و اربيه و در آن موضع دو مجراى تنگ قرار داده شده است و فرود آمده است آن پرده تا خصيتين پس گشاده شده است و چسبيده شده است به آن هر دو پس هر دو يك شده و دور خصيتين پيچيده شده است مانند كيسه . پس هرگاه گشاده شود يكى از آن دو مجرا و يا هر دو ، چيزى البته در كيس آيد چنانچه ذكر يافت و آن هر دو مجرى را مريطاء نامند و عضلات آن بالاى صفاق است و چهار زوج مىباشد ؛ يكى از آنها در طول و دوم در عرض و انثيين را به تقاطع صليبى مورب ، تقاطع نموده‌اند و حجاب سوم بالاى عضلات زير جلد است و آن را مولانا نفيس مراق ناميده و اقسرائى طافى و اما پوست شكم ، حاوى بر همه است و آن را نيز مراق نامند و شيخ الرئيس گفته : « مراق پوست شكم است با غشا و عضلات و بعضى گفته‌اند كه مراق عبارت از صفاق است و اصح آن است كه مولانا نفيس گفته و بعضى گفته‌اند هر موضع رقيق جلد بطن مسمّا به مراق است . » « 1 » قَرْو قرو : بزرگ شدن پوست خصيتين است به سبب رياح و يا نزول آب و يا ماده غليظ كه مقدار آن را بزرگ و جرم آن را فربه گرداند و يا فرود آمدن امعا و يا ثرب و هريك مسمّا به اسم آن‌اند ، مانند : ريحى ، مائى ، لحمى ، معائى و ثربى ، صاحب كامل گفته كه قرو لحمى روييدن گوشت است در احشاى محيط به انثيين و در آن حال ورم بلند برآمده و گاه متحجر و با آن ، اوجاع رديه مىباشد و امّا غلظت و سختى و فربهى را عظم خصيه نامند . « 2 » ارتعاش ارتعاش : مرضى است شبيه به تشنج كه حادث مىگردد در اعضاى آليه ، يعنى مركبه كه متحرك به اراده‌اند .

--> ( 1 ) . همان ، ص 84 و 85 . ( 2 ) . همان ، ص 87 .