محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

826

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و بايد كه ترك غذا نمايد و دست از طعام خوردن بكشد و هنوز بقيهء از شهوت و گرسنگى باقى باشد ؛ زيرا كه در هنگام طبخ ، غذا متخلخل مىگردد و به سبب تخلخل ، معده ممتلى و پر مىگردد ؛ پس اگر طعام بسيار خورد كه معده پر گردد و جاى تخلخل آن نماند ، باعث سوء هضم و فساد مىگردد . پس بايد كه آن را ممتلى نگرداند و مكان تخلخل آن باقى باشد تا نيكو هضم يابد و ثقل نياورد . ملازمت حِميه و پرهيز و تلطيف غذا و تقليل آن و اقتصار به تغذّى به فراريج و مرقهء لحوم لطيفه و آب گوشت مرغ ، باعث ضعف و لاغرى بدن است ؛ زيرا كه حِميه و پرهيز از براى مَرضى است نه اصِحّا و ضرر ناپرهيزى و تخليط ، مرضى را مانند حِميه « 1 » و پرهيز است اصِحّا را ؛ زيرا كه آن ، موجب تكثير مواد در بدن و مزيد مادّهء مرض و زيادتى ضعف در قوا است ؛ به سبب انغمار آن‌ها تحت مادّه و مقاسات « 2 » دفع آن . و اين ، باعث تحليل مواد و نرسيدن بدل ما يتحلّل كما ينبغى و ضعف قوا و ارواح است . و مراعات عادتِ موجبات اكل هر روز و هر شب و غير موجبات ، مانند قلّت غذا و كثرت آن و غلظت و لطافت و غير آن نيز واجب است حافظ صحّت را ؛ به جهت آن كه امر معتاد مألوف طبيعت هرگاه وارد گردد و طبيعت آن را دريابد اقبال و توجّه به سوى آن مىنمايد و تصرّف در آن مىكند . و چون نيابد ، اعراض مىنمايد و از اين جهت مفاسد بسيار عارض مىگردد ؛ مانند آن كه طبيعت چون بىكار نمىتواند ماند ، لا محاله تصرّف در اخلاط و رطوبات بدنيه مىنمايد و آن‌ها را اذابه و استحاله و تحليل مىدهد و باعث امراض و تحليل بدن و ارواح و قوا و تعلّق حرارت به اعضاء رئيسه و دقّ و ذبول است . هر كه معتاد به اكل و استمرار اغذيهء رديئه كه دلالت مىنمايد به تجربه و قياس بر ردائت آن نمايد ، بايد آن‌ها را معتبر نداند و دستور العمل خود نسازد ؛ زيرا كه مىتواند كه « 3 » استمرار آن‌ها به سبب امرى و حالتى خفى باشد كه ما ندانيم آن را كه ممكن باشد زوال

--> ( 1 ) . الف : خمسه . ( 2 ) . الف : مقاصات . ( 3 ) . ب : بود كه .