محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

797

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و امّا حالت ثالثه ؛ پس : اگر باشد به سبب اجتماع صحّت و مرض ، خواهد بود علم « 1 » تدبير صحّت آن داخل در علم صحّت و علم به تدبير مرض آن داخل در علم علاج و اگر باشد به جهت انتفاء آن هر دو در غايت ، خواهد بود علم تدبير آن داخل در علم حفظ صحّت و آن علم به « تدبير ابدان ضعيفه » است ؛ مانند تدبير مشايخ و از اين جهت اطبّاء تقسيم نموده‌اند جزء علمى را به دو قسم نه به سه قسم ؛ زيرا كه قسم سوم چنان چه ذكر يافت - مندرج در آن است . و آن تقسيم بر وجه كلّى تمام ، غير مختصّ به شخصى دون شخصى و مرضى دون مرضى و فصلى دون فصلى و وقتى دون وقتى است ؛ بلكه به وجهى است يا كه شامل كلّ است . و لفظ « حفظ صحّت » هر چند فى الحقيقة اختصاص به قسم ثانى دارد - چنان چه ذكر يافت - و ليكن بر سبيل مجاز بر هر « 2 » سه قسم اطلاق مىنمايند ؛ زيرا كه مقصود از همگى حفظ صحّت است ؛ به هر وجه كه حاصل آيد . و ابتدا نموده شد به تدبير حفظ صحّت به چهار وجه : اوّل : آن كه صحّت اكثرى است و بدن مجبول بر آن است . و موضوع علم طب ، همين صحّت بدن انسان است كه اگر حاصل است آن را محافظت بايد نمود و اگر زايل است مستردّ گردانيدن به رفع سبب آن . دوم : آن كه مقصودِ بالذّات ، اين فنّ است و ماعداى آن ، مقصودِ بالعرَض و براى آن است و بالتّبعِ آن و مقصودِ بالذّات ، اولى است به تقدّم ذكر از مقصود بالعرَض . سوم : آن كه حفظ صحّت موجوده ، اسهل است از اعادهء مقصوده . و تدبير ، تقديم اسهل است . چهارم : آن كه به درستى كه صحّت مقصوده ، موجود است . در اصِحّا و در مَرضى مفقود است و تقدّم به تدبير موجود ، اولى است . و چون كمال صحّت و بقاى شخص انسانى ممتنع است و مرض ، ممكن و موت ، ضرورى ؛ لهذا تمهيد مقدّمه نموده مىشود براى معرفت آن ، هر چند پيش‌تر بالإجمال نيز ذكر يافته .

--> ( 1 ) . الف : و علم . ( 2 ) . الف : ( هر ) حذف شده .