محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

783

خلاصة الحكمة ( فارسى )

كه آن چه از قوّهء دافعه باشد ، بعد از امتلاء مىباشد و از اخراج آن فرحت و خفّت به هم مىرسد ؛ چه در حال صحّت و چه در حال مرض و مَرضى را اين نوع عرق به غير از روز بحران واقع نمىگردد ؛ به خلاف آن چه از ضعف قوّهء ماسكه باشد كه بى امتلاء مىباشد و ضرر مىرساند و از استعمال مقوّيات قوّهء ماسكه انتفاع مييابد . و همچنين هر چه ذوبانى باشد ، ضرر آن زياده از ضعف ماسكه است و عدم انتفاع از مقوّيات ماسكه لازم آن و اين نوع عرق ، بى حمّاى حادّه نمىباشد ؛ به جهت آن كه ذوبان اعضاء كه بدون حرارت قويه باشد ، مادّهء آن بدين رقّت نيست كه به عرق تواند مندفع گرديد ؛ زيرا كه تا مادّه بسيار رقيق نباشد به عرق مندفع نمىگردد . [ نكته ] : و بدان كه در حال صحّت : هرگاه عرق بسيارى آيد و سببى ظاهر آن را نباشد ، علامت آن است كه غذا زياده از مقدار تحمّل بدن خورده مىشود . و اگر با وجود قلّت تناول و بدون ظهور سبب موجب عرق بسيار آيد ، دليل آن است كه در بدن فضلهء بسيار اجتماع يافته و محتاج به استفراغ است . و كثرت عرق در همهء ايام مرض ، دليل كثرت خلط است و كثرت عرق با اسهال يا استفراغ به نوع ديگر ، در كمال ردائت است و چون در بعضى اعضاء عرق بيشتر از بعضى ديگر آيد ، علامت آن است كه مادّهء مرض در آن عضو است كه عرق بيش‌تر مىكند و يا آن كه در آن عضو بيش‌تر است و در باقى كم‌تر و چون مادّه در جميع بدن بسيار باشد و « مانع از بروز » در عضوى نباشد ، عرق از جميع بدن بر آيد و عرق سرد همين كه « 1 » از گردن و سينه آيد ، دليل ضعف قوّهء حيوانى است و يا علامت آن كه ضعيف خواهد شد ؛ خصوص در حمّاى حادّه و محرقه « 2 » ؛ به جهت آن كه علامت آن است كه مادهء بسيارى و خام در حوالى سر مملوّ است و طبيعت عاجز است از دفع آن . شعبهء دوم : در بيان قلّت عرق بدان كه اسباب آن چهار است : يكى ، قلّت رطوبت در بدن . دوم ، غلظت و فجاجت

--> ( 1 ) . ب : ( كه ) حذف شده . ( 2 ) . ب : محترقه .