محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
779
خلاصة الحكمة ( فارسى )
ببايد دانست كه سبب ظهور قراقر با براز : يا به سبب رياح است و اين اكثرى است . و يا به سبب قوهء دافعه است ؛ زيرا كه نزد قوّت اين قوّه هر چند رياح در امعاء نباشد و ليكن به سبب شدّت دفع ، از آن آواز آيد و اين ، اقلّ است . و بالجملة ، وجود رياح در بطن بى قراقر و فساد ، دليل اعتدال حرارت معده و امعاست ؛ به جهت آن كه در معده و امعاء بارد ، رياح اصلًا تولّد نيابد و در حارِّ بسيار نيز به سبب افراط تحليل ابخره ؛ زيرا كه باعث تكوّن رياح ، حرارت معتدله است كه در رطوبات تأثير نمايد و آنها را متبخِّر گرداند و بعد تبخّر « 1 » ، حرارات و دخانيت از آن مفارقت نمايد و غليظ گردد و همان عبارت از « ريح » است و لهذا گفتهاند : ريح ، دخان بارد متولّد از تلطيف اخلاط است . و مراد از « دخان » اين جا ، قليل الرّطوبة است كه بعد از اجتماع مستحيل به آب نگردد . پس خروج ثفل با صداى عظيم و تقدّم نفخ ، علامت ريح غليظ است . و با صداى ضعيف باريك - مانند آواز رَباب - علامت ريح غليظ [ است و ] با اخلاط و رطوبات آميخته است و با صداى قوى دفعى و ثفل كيلوس كثير ، دليل قلت انجذاب صفوت غذائيه است و اخراج براز با آواز بى تقدّم نفخ و خالى از كيلوسيت ، علامت قوّهء دافعه است . و صداى صاف نزد بروز براز ، علامت آن است كه امعاء از رطوبت خالى است . و ثُفل يابس چون با قراقر ضعيف باشد ، علامت آن است كه رياح غليظه در امعاء غليظه است . [ تبصره ] : بدان كه ريح چون در معده تولّد يابد : اگر ميل به جانب فوق نمايد و از مرى اخراج يابد ، آن را « جُشاء » نامند و به فارسى « آروغ » . و اگر به جانب امعاء رود ، آن را « ريح » به اسم عام خوانند . و نتن و بدبويى آن اگر بدن تناول اشيائى كه باعث احداث عفونت گردد ، دليل عفونت اخلاط است ؛ چنان چه ذكر يافت . و به اينجا ختم نمود مباحث براز « 2 » را . و چون استدلال به عرق [ هم ] مقوِّى استدلالات ديگر است جهت تثبيت و استقرار احوال بدن ، آن را « 3 » نيز ذكر نموده مىشود .
--> ( 1 ) . ب : تبخير . ( 2 ) . الف : ابراز . ( 3 ) . ب : ( را ) حذف شده .