محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

764

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و ببايد دانست كه ابْيضاض براز ، هم چنان كه از عدم انصباب صفراء به امعاء مىباشد ، از تناول اشياء مُبَيضه با وجود انصباب صفراء نمىباشد ؛ بلكه باعث قلّت بياض آن مىگردد . اصل سوم : بيان براز اسود بدان كه دلالت اين بر احوال بدن ، مانند دلالت بول اسود باشد . و سبب اين ، چند امر است : يكى ، احتراق اخلاط . دوم ، برودت مفرطهء مجمدهء مواد . سوم ، نضج مادّهء مرض سوداوى و دفع طبيعت آن را بر سبيل بحران . چهارم ، تناول اشياء مسوده ؛ مانند سماق و زرشك و تمر هندى و مانند اين‌ها و يا بالاى شراب چيزى خوردن كه مخرج سوداء باشد ؛ خصوص شراب اسود . و علامت اين ، علامات بول اسود است كه در مبحث بول ذكر يافت . آن چه به سبب احتراق باشد ، بديهى است كه ردى است . آن چه از فرط جمود باشد ، نادر الوقوع است ؛ به جهت آن كه اخلاط چون در عروق محتبس مانند و طبيعت هر گاه آن‌ها را مندفع گرداند ، اكثر به طريق بول مىباشد ؛ به سبب وسعت مسالك بول و به طرف امعا كم‌تر مىآيد ؛ به سبب « 1 » آن كه مجاريى كه ميان كبد و امعاء است ، ضيق مسمّى به ماساريقا است و اخلاط مذكوره غليظه « 2 » [ و ] نمىتوانند « 3 » نفوذ نمود در آن و ازين جهت است كه شيخ الرئيس - رحمه اللّه - در اسباب براز اسود اين را ذكر ننموده به سبب ندرت و نادر ، حكم معدوم دارد و در هنگام وقوع نيز « 4 » ردى و مذموم است .

--> ( 1 ) . ب : به جهت . ( 2 ) . ب : غليظه . ( 3 ) . ب : نمىتواند . ( 4 ) . ب : ( نيز ) حذف شده .