محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
746
خلاصة الحكمة ( فارسى )
گرسنگى بخورد و بر وقت معتاد آن مستخرج گردد ، رطوبت بدنيه به آن ممزوج گردد و فضلهء آن نسبت به مأكول ، نصف [ و ] بلكه اندكى زياده بر آن من حيث الوزن خواهد بود و لهذا حكم اعتدال حجم اكثر بر آن مىنمايند و « معتدل الحجم » مىنامند . و اعتدال در لون ، آن است كه خفيف النّاريّة - يعنى زرد و سبك باشد به شرطى كه چيزى صابغ نخورده باشد ؛ زيرا كه همچنان كه در ملاحظهء بول و حكم بر آن مشروط است به آن كه بدون تناول شىء صابغى مصبغ باشد ، همچنين در براز مشروط بدان است و در اين وقت ، حكم بر آن مىتوان نمود به طريق صدق و عدل . و اعتدال در رايحه ، آن است كه نه بدبو باشد و نه بى بو مطلقا ؛ زيرا كه شديد النتن بدبو ، دليل عفونت است و عديم النتن بى بو ، علامت فرط برودت و اعتدال ميان هر دو ، دليل صحّت است ؛ زيرا كه هر گاه حرارت در مادّه فضليه كثيفه تاثير نمايد و در جايى محتبس ماند ، البتّه اندك عفونتى به هم مىرساند . و اعتدال در قوام ، آن است كه متساوى و ملايم و متشابه الاجزاء باشد ؛ مانند قوام عسل معتدل القوام ، نه بسيار غليظ منجمد و نه بسيار سيالِ « 1 » رقيق ؛ زيرا كه عسل ، مختلف القوام مىباشد انواع آن . و اعتدال در وقت ، آن است كه به حسب معتاد هر شخص ، بعد [ از ] كمال انهضام و استيفاء كبد انجذاب صفوت كيلوس را - كه عبارت از هضم معدى است - به واسطهء ماساريقا به سوى خود ، بقاياى فضول و كثايف آن مستخرَج گردد از طريق امعاء ؛ بدين قسم كه بعد [ از ] استيفاء انجذاب ، قدرى صفراء از مراره از مجرايى كه فيما بين آن و قعر معده است ريخته ، آن فضول را به سبب رقت و جلا و حدّت خود غَسل داده ، به امعاء مندفع گرداند به سبب حدّت صفرايى كه مخلوط بدان است و نيز چون به امعاء مندفع گرديد ، قدرى ديگر صفراء به امعاء بدان مىريزد براى لذع و تنبيه امعاء و امعاء را مىگزد . و احساس تبرّز و دفع فضول مىشود و طبيعت نيز به سبب آن كه فضول ، امر غريبِ
--> ( 1 ) . الف : و منجمد بسيار سيال .