محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

720

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و امّا « 1 » رسوب صفايحى ، يعنى رسوبى كه شبيه به صفايحى عريض ثخين ضخيم باشد ، دلالت مىنمايد بر انفصال از اعضاء قريبه به بول مانند مثانه و گرده به سبب جرب و يا قروح و يا تاكّل آن‌ها . و آن : اگر سفيد است ، دلالت بر انجراد سطح مثانه مىنمايد ؛ زيرا كه جرم آن عصبانى سفيد است و رقيق و در آن عروق بسيارى نيست . و اگر لحمى سرخ رنگ است ، دلالت بر انجراد و خراش كليتين مىنمايد ؛ به جهت آن كه جرم آن سرخ رنگ و عروق بسيارى در آن است . و اگر با كمودت است ، دلالت بر انجراد و خراش اعضاء اصليهّ مىنمايد ؛ به جهت آن كه اعضاء اصليه همگى سفيد مىباشند در اصل خلقت و ليكن چون از اعضاء بعيده مىآيد ، در بين راه حرارت غريبه در آن تصرّف نموده [ و ] رنگ آن را متغيرِ كمد مىگرداند . و ازين جهت كمد ادكن مىباشد ؛ چنان چه ذكر يافت و ردىترين اين‌ها ، راسب در اسفل قاروره است ؛ به جهت آن كه حدوث آن يا به سبب حرارت محرقه است كه مىگرداند ثفل را ارضى خالى از لطافت كه موجب خفّت و طفو « 2 » است . و يا به سبب برودت منجمدهء « 3 » مكثّفه و اجزاء لطيفه است . و بعد [ از ] آن در ردائت ، « غمامى » است . و بيان اين ، بعد ازين - ان شاء اللّه تعالى - مفصّل خواهد آمد . پس خراطى [ صفايحى ] سه قسم گرديد و اردأ همه ، كمد ادكن است ؛ زيرا كه تا فساد بسيارى و آفت عظيمى در بدن واقع نشود ، انجراد در اعضاء اصليه واقع نمىشود ؛ به اعتبار آن كه دور از مجارى بول‌اند . و در امراض مزمنه ، دليل هلاكت است و آن چه اطباء گفته‌اند كه از رسوب صفايحى ابيض و احمر ، مضرّت كم‌تر حاصل مىگردد ، بلكه اكثر آن است كه از اين‌ها مثانه و گرده پاك مىگردند » ، مرادشان ازين ، صفايحى است كه « 4 » نه از قرحه و تاكّل حادث گرديده باشد و ازين بيان ، ايرادى كه « قرشى » بر قول « شيخ الرئيس » نموده مندفع مىگردد . و قول « شيخ

--> ( 1 ) . ب : ( و اما ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( و طفو ) حذف شده . ( 3 ) . ب : مجمّده . ( 4 ) . ب : ( كه ) حذف شده .