محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
711
خلاصة الحكمة ( فارسى )
نمىباشد ؛ به سبب سلامت آن و ليكن با آن ، گاه ترهّل و سستى در بدن به هم مىرسد ؛ به جهت كثرت مخالطهء مائيت با خون . سوم : آن كه قوّهء دافعهء كبد ضعيف باشد كه نتواند مائيت را دفع نمايد . و علامت اين ، ثقل كبد و فساد حال آن . و از فساد حال آن ، حال جميع بدن فاسد گردد و مستعدّ استسقاء شود . و امّا تحليل به حدّ افراط ، آن است كه چون تحليل بسيار در بدن به هم رسد به كثرت رياضت و بيدارى و تعب و حركت و غير اينها و يا فرط حرارت هوا و آتش و يا آشاميدن مسخّنات كه رطوبات بدنيهء مشروبه و مأكوله را به طريق بخار و عرق دفع نمايد و به تحليل برد ، لا محاله مقدار بول كم تر از مقدار طبيعى گردد . و علامت اين ، تقدّم سبب و يا وجود آن است . و در تعبى ، اكثر بول با حدّت و التهاب مىباشد و در حرارت مزاجيه و روحيه ، سخافت « 1 » بدن گواه آن است و گاه ، بول نارى و قليل الثقل مىباشد . و امّا در انصراف و توجه مادّه به جانب ديگر : چنان چه در اكثر امراض دماغيه و اسهالات و بحرانِ به عَرَق ، مقدار بول كمتر مىباشد ؛ هر چند كه آب و مايعات آشاميده باشند . و علامت وجود اين ، اسباب مذكوره ؛ ثقل باطن و دماغ و نداوت و ترى بدن به سبب عرق و اسهال و يا ترهّل بدن و تهبّج اطراف و شكم است ؛ چنان چه در استسقاء مىباشد . و رقّت و عدم انصباغ بول ، شاهد آن و سبب رقّت و قلّت صبغ بول درين آن است كه : چون بول از گُرده [ به طرف ] « برنج » - كه نام وريدى است كه از گُرده به عنق مثانه متّصل گشته جهت انحدار رطوبات كبد به و ما فوق آن و چون از هر گرده رگى نازل شده است . آن هر دو رگ را « برانج » خوانند به صيغهء جمع و در تشريح مذكور شد و چون آن برانج منفجر گردند بعضى از آن رطوبات از مواضع منفجره به سمت جوف افتد و باقى با بقاياء مائيت بر حالت خود در مثانه منحدر شود به خلاف منصرفات به جوانب ديگر كه مادّه منصبغه بنا بر لطافت و حركت با رطوبات منصرف مىگردد و مائيت بحت « 2 » در كبد مىماند و اما در قلت شرب آب و تناول مايعات از فواكه و غيرها خصوصاً كه با آن حرارت
--> ( 1 ) . ب : نحافت . ( 2 ) . ب : مائيت بجنسه .