محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

694

خلاصة الحكمة ( فارسى )

اوّل : آن كه در ابتداء رقيق باشد و بعد از آن غليظ گردد و اين در اكثر دلالت مىنمايد برآن كه طبيعت در صدد نضج « 1 » مادّه و مجاهده با آن است و هنوز بالكلية نضج نيافته و منقطع نگشته و گاه دلالت بر ذوبان اعضاء مىنمايد و لازمه و علامت آن ، آن است كه چون ساعتى بماند در آن غلظت و انجمادى به هم رسد . دوم : آن كه ابتداء غليظ باشد و بعد از آن رقيق و صاف گردد و اجزاء غليظهء آن جدا گشته ته نشين گردد . و اين دلالت مىكند بر آن كه طبيعت به منازعه برخاسته و مادّه را نضج داده ؛ هر چه راست‌تر است سريع النضج‌تر و اوّل نضج يافته و آن چه سريع الرسوب نيست بعد از آن . سوم : آن كه از اوّل تا آخر « 2 » بر يك قرار و يك وتيره باشد و متغير نگردد ؛ خواه رقيق باشد و خواه غليظ . و اگر با دوام اين حالت ، طبيعت قوى و قوّت ثابت باشد ، انضاج تام مترقّب است و الّا خوف سبقت هلاكت است بر نضج . و اگر بر غلظت اطالت نمايد و دلائل مخوفه با آن نباشد ، منذر به صداع كائن يا مطلّ « 3 » مشرف بدان است . و نيز قرار بول از اوّل تا آخر بر يك و تيره ، ردى و دليل قصور نضج است نسبت به آن كه « 4 » از رقّت ميل به غلظت و يا از غلظت به رقّت نمايد . و امّا آن چه به غلظت تا مدّتى بماند ، دلالت بر آن نمايد كه مادّه در غليان است و هنوز تسكين نيافته و نيز دلالت بر ردائت مادّه نمايد . بول معتدل در رقّت و غلظت ، دلالت بر اعتدال مزاج مىنمايد و نضج كامل فاضل ؛ جهت آن كه نضج ، عبارت از استعداد مادّه است براى استواء قوام و دفع آن به سهولت بدون مانعى . و مادّهء غليظ ، عسير الانفعال « 5 » و الخروج است . و رقيق ، به سبب انتشار و احتباس آن در خلل اعضا ، قبول نضج و دفع به تمامى نمىنمايد دفعتاً .

--> ( 1 ) . الف : در سد و نضج . ( 2 ) . ب : تا به آخر . ( 3 ) . ب : مظل . ( 4 ) . الف : با آن كه . ( 5 ) . ب : عسر الانفعال .