محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
676
خلاصة الحكمة ( فارسى )
كثرت و اجتماع يابد متعفّن گشته احداث امراض عفنهء حارّه نمايد - مانند تب - پس آن بلغم را حرارت حادثهء مهيجهء تب بگدازد و شبيه به منى ، چيزى با بول برآيد . و اختصاص بلغم زجاجى بدين ، به جهت آن است كه بلغم مذكور را استعداد زياده است براى استحاله و مشابهت به رنگ و قوام منى ؛ به خلاف بلاغم ديگر . قسم دوم : از ابيض آن است كه : بى تقدم مرضى « 1 » ظاهر گردد ؛ به واسطهء تكثير و زيادتى مادّهء بلغم در بدن . و اين ، منذر به اين امراض است ؛ از قبيل سكته يا فالج يا صرع يا تشنّج امتلائى ؛ زيرا كه هر گاه حرارت تصرّف نمايد در چنان مادّه ، البتّه صعود مىنمايد از آن چيز « 2 » بسيارى به سوى دماغ ؛ پس اگر آن مادّهء متصاعده در دماغ محتبس گردد در بطون آن و احداث سدّهء تامّه نمايد ، سكته عارض گردد . و اگر سدّهء ناقصه نمايد ، صرع [ آرد ] . و اگر در دماغ محتبس نماند بلكه به سوى اعصاب منحدر گردد ، لا محاله مجارى اعصاب را مسدود نمايد ؛ پس : اگر با آن تمدّد و كشيدگى در اعصاب احداث نمايد ، تشنّج امتلائى به هم رسد . و اگر باعث تمدد نگردد كه مادّهء آن رقيق باشد و در اعصاب نفوذ نمايد [ و ] اعصاب آنها را « 3 » تشرّب نمايند ، لا محاله فالج عارض گردد . ششم : بول رصاصى است : و آن ، بول سفيدى است كه آميخته شده است با قليلى سبزى . و در بدن ، مادّهء طبيعى چنينى موجود نيست ، پس لا محاله از بلغم عارضى است كه با مادّهء كمدى و يا مادّهء سوداوى آميخته رنگ آن را متغير ساخته . و فرق ميان هر دو آن است كه : آن چه از كمودت بلغم باشد ، بىرسوب و بىنضج مىباشد ؛ به جهت آن كه از فرط برودت مىباشد . و آن چه از مخالطهء سوداء با بلغم باشد ، بى رسوب و نضج نمىباشد . و اين هر دو هر چند ردىاند و ليكن عديم الرّسوب ، أردأ است . هفتم : [ بول ] لبنى است : اين ، بولى است شبيه به شير در رنگ و قوام . و اين ، يا از
--> ( 1 ) . ب : و مرضى . ( 2 ) . الف : چيزى . ( 3 ) . الف : ( را ) حذف شده .