محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
667
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و امّا چهارم : كه اسود مايل به بياض است ؛ يعنى سياهى كه به سفيدى زند . و اين ، دلالت بر سوداء بلغمى مىنمايد « 1 » . و همهء اينها دلالت بر : [ 1 - ] احتراق به افراط مىنمايد به مراتب مثلًا اگر با سواد « 2 » صفرت و كراهت رايحه باشد احتراق در آن كمتر است براى آنكه حرارت موجب تخلخل و تفرق اجزاست و زياده مىگردد از آن جهت سطوح اعضاء و زردى به هم مىرسد و نيز حرارت موجب عفونت است اولًا پس احتراق و چون عفونت حاصل گردد منفصل مىگردد از آن ابخرهء عفنه و مىرسد به قوت شامه و چون احتراق به انتها « 3 » رسد كه فانى گردد رطوبات منقطع گردد رايحهء آن و يا به سبب جمود اخلاط است اگر با سوداء كمودت باشد به جهت آن كه سردى باعث ازاله اشراق و انارت است به سبب قبض و تكثيف خود و لازمه آن عدم رايحه است به جهت آن كه حرارت كه موجب رايحه و برانگيزاننده ابخره است ، در آن مفقود است و يا به جهت حركت ماده سوداويه است و خروج آن به طريق بول چنان چه در بحران امراض سوداويه مانند حميات سوداويه و علل طحال مىباشد اگر در روز باحورا باشد و پيش از آن علامات نضج ماده ظاهر گردد و حاصل گردد بعد از آن خفت و راحت و باشد بول كثير المقدار به سبب اندفاع ماده كه موجب آن امراض است با بول . و يا به سبب تناول شيء صابغ باشد مانند شراب اسود هنگامى كه تصرف ننمايد در آن طبيعت به سبب ضعف خود فى نفسها و يا بالنسبة به سوى آن به سبب كثرت آن پس برآيد قريب به چيزى كه آشاميده بوده « 4 » از رنگ سواد و بالجملة اسباب خضرت يا سواد بول ، يا « 5 » جمود اخلاط مستخرجه با بول است يا كثرت خروج سوداء با اخلاط اگر موجب خضرت جمود اخلاط باشد و بعد از آن بول سياه شود سبب آن كثرت جمود بود و شمول آن همه اجزاء
--> ( 1 ) . الف : مىنماند . ( 2 ) . الف : سوداء . ( 3 ) . الف : اينها . ( 4 ) . ب : بود . ( 5 ) . ب : با .