محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
612
خلاصة الحكمة ( فارسى )
مىنمايد بر آن كه قوّهء محرّكه ترقّى نموده و قوىتر گشته از اوّل . و اگر از صغر ابتداء نمايد و به عظم رسد و باز از آن جا به صغر رسد و ترقّى كند در صغر تا آن كه نامحسوس گردد ، آن را نيز ذنب الفأر « منقضى » نامند . و دلالت مىنمايد بر ضعف تامّ و ردائت . و بدان كه اختلاف در نبض ذنب الفأر ، هم چنان كه به اعتبار عظم و صغر مىباشد ، به اعتبار قوّت و ضعف و سرعت و بطء و تواتر و تفاوت و صلابت و لين نيز مىباشد . و ليكن اختلاف مختصّ بدان و معتبر ، اختلاف در عظم و صغر است كه عبارت از غلظت و رقّت باشد . و نيز ، ببايد دانست كه « 1 » اختلاف نبض ذنب الفأر بر سه « 2 » نوع است : يكى : آن كه به اعتبار نبضات باشد ؛ يعنى نبضهء اوّل مثلًا قوى يا عظيم يا سريع يا غير آن باشد و باز به تدريج هر نبضهء ما بعد [ از ] آن ميل به ضعف و يا صغر و يا بطء نمايد و گويا مخروطى است . و اين نوع ، ظاهرترين انواع است . و آن چه گفته شد از تراجع و عدم « 3 » و اسامى آن ، بيشتر بر اين نوع اطلاق مىشود . دوم ، آن كه به اعتبار يك نبضه باشد نظر به اجزاء كثيرهء آن ؛ مثلًا آن چه تحت اصبع اوّل است ، زايد محسوس گردد در امرى . و آن چه تحت اصبع ثانى است ، ناقصتر از اوّل بود . و همچنين آن چه تحت ثالث است نسبت به ثانى تا آخر اگر ابتداء از ناقص نموده ، به ازدياد رود . سوم : آن كه به اعتبار يك نبضه باشد نظر به جزء واحد ؛ مثلًا ابتداء انبساط از ازيد « 4 » نمايد يا از انقص ، پس به تدريج ناقص شود يا زايد . و بالجملة ، ذنب الفأر هر نوع كه باشد دلالت مىنمايد بر مجاهدهء قوّه و استراحت آن . و لهذا گاهى قوى مىشود و گاهى ناقص و بالعكس .
--> ( 1 ) . الف : ( كه ) حذف شده . ( 2 ) . ب : به سه . ( 3 ) . ب : و عدم تراجع . ( 4 ) . ب : زايد .