محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

578

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ديگر باشند ، دو سكون ؛ جهت آن كه هر گاه چيزى حركت نمايد به جانبى و به نهايت آن جانب رسد ، لا بد بايد كه باز برگردد . و همان به نهايت رسيدن و باز عود كردن ، سكونى « 1 » ميان آن هر دو حركت است هر چند محسوس نباشد . و سكونى كه بعد از حركت انبساطى است و قبل « 2 » از حركت « 3 » انقباضى ، آن را « سكون ظاهر » و « سكون محيطى » نامند . و سكونى كه در آخر انقباض و قبل از اوّل انبساطى است ، مسمّى به « سكون باطنى » و « سكون مركزى » است « 4 » . و قيد آخر انبساط و اوّل انقباض ، جهت آن است تا سكونى كه در مطرقه بعد قرعهء اولى و قبل از قرعهء ثانيه واقع مىشود از اعتبار ساقط كرده . و اگر نه لازم مىآيد كه حركت مطرقى ، مركّب از چهار حركت باشد « 5 » و چهار سكون « 6 » . و اين ، خلاف مفروض است . و [ البته ] سكون از اجزاء تعريف نبض نيست ، بلكه لازم حركت آن است ؛ چنان چه ذكر يافت كه آن مركّب از حركت انبساطى و انقباضى است . و بدان كه در آن كه « حركت انقباضى محسوس است يا نه ؟ » اطبّا را اختلاف است : اكثرى بر آن‌اند كه ممكن نيست احساس آن ؛ زيرا كه در ادراك حسّ لمسى ، ملاقات حاس با محسوس شرط است . و شك نيست در آن كه شريان در حالت حركت انقباضى ، از سر انامل مدرك دور مىگردد . پس هر گاه نفس شريان محسوس نگردد ، حركت آن [ هم ] به طريق اولى محسوس نخواهد گشت . و عند التحقيق ، اين قول ضعيف است ؛ جهت آن كه مىتواند بود كه با وجود آن ، باز حركت آن محسوس گردد ؛ زيرا كه شريان از سر انامل جدا نگشته ، گو منقبض و منخفض گشته . و بعضى گفته‌اند : آخر حركت انقباضى محسوس نمىگردد ، امّا اوّل آن محسوس

--> ( 1 ) . ب : سكون . ( 2 ) . ب : ( بعد ) آمده اما صحيح ( قبل ) مىباشد . ( 3 ) . الف : ( انبساطى است و بعد از حركت ) حذف شده . ( 4 ) . الف : ( است ) حذف شده . ( 5 ) . ب : ( باشد ) حذف شده . ( 6 ) . ب : چهار سكون باشد .