محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

550

خلاصة الحكمة ( فارسى )

دلائل هيأت « 1 » او ، بر احوال او تفرّس كنم ؛ اگر دانم كه « 2 » لايق مجالست است « 3 » ، او را بطلبم و الّا ملتفت او نگردم . پس هر كه را آرزوى ملازمت حكيم بودى ، آن مصوّر صورت او را كشيده نزد حكيم مىبرد . حكيم در آن صورت تأمل كرده او را مىطلبيد يا ناديده باز مىگردانيد . يكى از اكابر بيامد و صورت او را كشيده بر حكيم عرض كردند ؛ فرمود اين كس لايق صحبت نيست . چون اين خبر به او « 4 » رسيد به حكيم ، پيغام فرستاد كه آن چه را از اخلاق من به حسب فراست فهم نموده‌اند درست است و چنان بوده ، و « 5 » ليكن من همه را به رياضت علاج كرده و تبديل داده‌ام . حكيم او را طلبيد « 6 » و به صحبت خود مقرّر گردانيد . پس ، ازين معلوم گرديد كه دلائل فراست ، كلّى نباشد و حكم كلّى بر همه جارى نتوان نمود ؛ زيرا كه تبديل اخلاق به رياضت « 7 » ممكن است . و اللّه اعلم بالصّواب .

--> ( 1 ) . ب : و هيأت . ( 2 ) . الف : ( كه ) حذف شده . ( 3 ) . الف : مجالست دارد . ( 4 ) . ب : وى . ( 5 ) . ب : ( و ) حذف شده . ( 6 ) . ب : طبيده . ( 7 ) . ب : ( رياضت ) حذف شده .