محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
524
خلاصة الحكمة ( فارسى )
كه ما مىدانيم يقينا كه شىء منفعل نمىگردد مگر از ضدّ خود نه از شبه خود . و لهذا رفع مرض را به ضدّ و حفظ صحّت را به مثل مقرّر نمودهاند . و جواب از آن گفتهاند كه : شبيه ، منفعل از شبيه « 1 » نمىگردد هنگامى كه آن هر دو متساوى باشند در اعتدال و خروج از اعتدال . و امّا هنگامى كه مختلف باشند ، پس تسخين نيست به سوى ديگرى . و هر چند مداومت بدان ديگر نمايد ، مىباشد اين بارد به نسبت به سوى آن ؛ پس منفعل مىگردد از آن از حيثيتِ آن كه بارد است نه از حيثيتِ آن كه حارّ است . و هفتم از آن اجناس ادلّه كه استدلال مىنمايند به آن بر حال مزاج بدن افعال طبيعيهء صادره از طبيعت است ؛ خواه طبيعيهء متعلّقه به كبد و يا نفسانيهء متعلّقه به دماغ و يا حيوانيه متعلّقه به قلب باشد ؛ پس : صدور افعال كاملهء صحيحه ، دلالت بر كمال صحّت بدن مىكند و اعتدال مزاج و استواء تركيب « 2 » آن ؛ زيرا كه مرض ، لازم آن است . و ضرر افعال و صدور افعال ناقصه و باطله ، دلالت بر برودت مىنمايد ؛ به جهت آن كه برودت ، مانع جميع افعال است [ و ] اگر قليل باشد موجب ضعف آنها مىگردد و اگر كثير باشد ، موجب بطلان [ است ] . و اين اكثرى است ؛ زيرا كه گاه مىباشد نقصان و بطلان از غلبهء حرارت نيز وقتى كه برسد به حدّى كه باعث ضعف قوّت گردد به سبب قهر و انغمار آن ؛ زيرا كه سوء مزاج ، مضعف قوّت است و ضعف قوّت ، باعث اختلال در افعال . و مقرّر است كه هر يك از كيفيات تا به حد اعتدالاند ، باعث تقويت و صدور افعالاند كما ينبغى ؛ و چون منحرف گرديدند - خواه به افراط و خواه به تفريط - باعث ضعف و نقصان صدور افعال مىگردند .
--> ( 1 ) . ب : شبه منفصل از شبه . ( 2 ) . ب : استواء و تركيب .