محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

508

خلاصة الحكمة ( فارسى )

عضو ، قوّهء محرّكه ضعيف مىگردد و نفوذ نمىنمايد در اعضاء به مقدار حاجت و مستولى مىگردد مرض كه مؤدّى مىگردد به سوى مانند اين حالت ؛ زيرا كه مرض ، مقتضى فرود آمدن عضو و به « 1 » ثقل طبيعى خود ميل به اسفل نمودن [ است ] ، و قوّت محرّكه مىخواهد صعود و ميل به اعالى نمايد و از اين دو حركت ضدِّ دائم باهم ، « ارتعاش يبسى » به هم رسد . و يا مادّهء متشنّجه ، در خلل و فرج اعضاء مىريزد به سبب ترقيق از حركت مفرطه « 2 » . و در آن جا مىماند و غلظت يافته [ و ] موجب زيادتى در عرض و نقصان در طول مىگردد . و حاصل مىگردد « تشنّج امتلائى » كه مانع مىآيد از مقاربت و مباعدت طبيعى . اكثر اطبّاء ، حركت عضو را بر غير مجراى طبيعى ، قسمى از اقسام امراض وضع شمرده‌اند . و چون از اسباب مرض سوء مزاج و مرض تركيب و اقسام هر يك فارغ شد ، حال بيان اقسام مرض تفرّق اتّصال كرده مىشود . [ سوم ] : اسباب [ امراض ] تفرّق اتّصال بدان كه اسبابى كه باعث تفرّق اتّصال اعضاء از هم گردند ، نُه امراند : بعضى از داخل ، و بعضى از خارج : امّا آن چه از داخل است ، پنج امر است : [ يكم ] يا انصباب خلط اكّال است كه بخورد بعض اجزاء عضو را و باعث تفرّق اتّصال و جدايى اجزاء عضو گردد از هم ؛ مانند مادّهء جذام . [ دوم ] و يا انصباب خلط محرق سوزنده است كه بسوزاند بعض اعضاء را و از هم دور گرداند ؛ چنان چه در « ذوسنطارياى كبدى » ديده مىشود كه قطعه‌هاى كبد ، جدا گشته به سبب حدّت و احراق مادّه و « 3 » با براز دفع مىگردد .

--> ( 1 ) . ب : ( به ) حذف شده . ( 2 ) . ب : مفرط . ( 3 ) . ب : ( و ) حذف شده .