محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

488

خلاصة الحكمة ( فارسى )

جنس ششم از ستّهء ضروريه استفراغ و احتباس است [ وجه ضرورى بودن استفراغ و احتباس ] : بدان كه در بدن بعض چيزها است كه اخراج و دفع آن ضرور است و همچنين بعض چيزها است كه حبس و نگاه داشتن آن ضرورى است براى ابقاء صحّت بدن ؛ زيرا كه بدن محتاج به غذا است براى بدل ما يتحلّل و حصول نشو و نما و ابقا تا زمانى معتدّ مقتضى نوع آن ؛ و غذاى چنانى كه تمامى آن مستحيل به خلط صالح و مشابه به جوهر اعضاء گرديدن محال است ؛ زيرا كه لا محاله با اغذيه - هر نوع كه باشد - جزء كثيف ارضى و جزء لطيف صافى مىباشد . و بعد از هر هضمى ، جزء لطيف آن از كثيف آن جدا مىگردد كه جزء لطيف را « فَضليه » و جزء كثيف را « فَضْله » نامند . و اوّل ، واجب الحفظ و الضبط و الإمساك است و دوم ، واجب الدّفع و الاخراج ؛ كه اگر دفع و اخراج نشود و در بدن بماند و حرارت در آن تصرّف نمايد و متعفّن و فاسد سازد و فساد آن سرايت به غذاى جديد لاحق بدان نمايد و فاسد سازد ، منجرّ به هلاكت شود . پس واجب است كه استفراغ و اخراج نمايند آن را از بدن ؛ به هر نحو كه لايق و سزاوار دانند . امّا احتياج به احتباس : از جهت آن است كه : بدن ، دائم التبديل و التغير و التحليل است ؛ پس محتاج بود دائم به سوى چيزى كه بدل ما يتحلّل آن شود و ممكن نيست كه استعمال نمايد غذا را بر سبيل دوام و استمرار - يعنى متّصل چيزى بخورد - ؛ زيرا كه غذا را زمانى بايد كه در معده قرار گيرد و طبيعت در آن تصرّف نموده ، آن را هضم و نضج نمايد و لطيف صافى آن را از كثيف غليظ جدا سازد ؛ و لطيفِ آن را به اعضاء فرستد به واسطهء عروق ، و كثيفِ غليظ آن را دفع نمايد ؛ تا معده و كبد و عروق خالى گردند از براى ورود غذاى جديد و انهضام و انضاج آن . و ديگر آن كه : غذا بدون استحالاتى چند ، شبيه به مغتذى و صلاحيت و قابليت جزء عضو شدن را ندارد ؛ پس بالضّرورة محتاج به امساك زمان طويلى است براى اتمام انهضامات و انضاجات و استحالات .