محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

480

خلاصة الحكمة ( فارسى )

انبساط و ميل و توجّه نفس گردد به سوى آن براى تحصيل آن جهت ملايمت و لذّت ، و يا امرى كه باعث نفور و انقباض قلب گردد براى دورى از آن به منافرت و قلب چون معدن و منشأ جميع قواى حيوانيه و حرارت غريزيه است ؛ پس : چون آن منقبض گردد به خود ، منقبض مىگردند به تبعيت آن جميع قوا و حرارت و چون منبسط گردد ، آن‌ها نيز منبسط مىگردند و ارواح و قوا و اخلاط - خصوصا خون كه مَركب آن‌ها است - نيز به حركت در مىآيند . [ انواع حركت نفسانى ] و حركت آن ، يا به سوى خارج است دفعتا و به قوّت ؛ خواه به سوى امر ملايم و مرغوب و محبوب باشد و يا به منافر و مهروب و مبغض . و يا به سوى داخل است دفعتا و به قوّت ؛ چنان چه نزد فرح مفرط به استماع قدوم محبوب و وصول امر مطلوب مرغوب و يا به ديدن آن و وصول بدان به يك دفعه و يا رسيدن به شخص تنگ حوصله [ يى ] مال و جاهِ غير متوقّعِ مترقّبِ حال و مرتبهء او ، دفعتاً جميع ارواح و قوا و حرارت غريزيه و خون به سبب كمال فرح امر غير متوقّع مترقّب ، از ينبوع خود ميل به خارج مىنمايد دفعتا واحده و فانى و زايل مىگردند و باطنِ خالى مىماند « 1 » و باعث هلاكت مىشود . يا دفعتاً همگى ميل به خارج مىنمايند براى دفع موذى و انتقام از خصم و در همان جا فانى و زايل مىگردند . و در هر دو صورت باعث هلاكت است . يا آن كه دفعتاً واحده همگى ميل به باطن نمايند - هرباً عن الضد - در ينبوع خود كه قلب است مجتمع و محتقَن و خاموش و فانى مىگردند و باعث هلاكت [ مىگردد ] . اوّل را « شادى مرگ » نامند و دوم را هالك از غضبِ مغلوبيت از آن و سوم را « غصّه مرگ » گويند . و ليكن موت و هلاكت در فرحِ مفرط بيش‌تر است از غضب مفرط ؛ براى آن كه حركت روح در غضب نمىباشد مگر با غليان خون قلبى و حصول قوّت براى طلب انتقام ؛ جهت آن كه طلب انتقام ممكن نيست با ضعف قوّت . و اين از جنس چيزى است كه بعيد است آن كه باشد با آن برودت باطن برودتى كه موجب غشى گردد ، چه جاى موت !

--> ( 1 ) . الف : مىنماند .