محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

471

خلاصة الحكمة ( فارسى )

مادّه [ اى ] كه تصرّف در آن نمايد ، تصرّف در ارواح و رطوبات اصليه مىنمايد و تحليل مىدهد آن‌ها را و تحليل اين‌ها باعث تحليل حرارت غريزيه است و تحليل حرارت غريزيه باعث حصول برودت است . و ليكن اين نمىباشد مگر وقتى كه به طول انجامد زمان خواب و فرط تحليل حاصل گردد و امّا هنگامى كه بيايد در معده غذايى كه مستعدّ هضم باشد و بگردد كيلوس ، مسخّن بدن است ؛ زيرا كه منهضم مىگرداند آن را به زودى ؛ به سبب اجتماع حرارت در باطن . و تصرّف آن در آن قوى مىباشد ، به سبب زيادتى حرارت و تقويت آن و عدم توجّه طبيعت و نفس به سوى تحريكات حسّيهء شهويه و غضبيه و تشويش و تردّد آن ، بلكه توجّه آن به يك طرف بودن . و چون غذا هضم و نضج كامل يافت ، اخلاط جيده از آن حاصل مىگردد و باعث تغذيه و تنميه و گرمى بدن مىشود و لهذا مسخّن بدن است . و اگر در بدن خلطى يا غذايى عاصى بر هضم يابد ، مستحيل مىگرداند او « 1 » را به سوى دمويت و يا خلط غير صالح - مانند بلغم خام بسيار - و باعث برودت و رطوبت مىگردد ؛ به اعتبار آن كه حرارت در آن خلط و يا غذا تصرّف مىنمايد به تذويب و ترقيق و تحليل و انهضام ؛ پس : اگر در آن‌ها رطوبت و بلغميت بسيار است ، منتشر به اطراف و اعصاب مىگردد و باعث استرخاء و سستى اعضاء مىشود و برودت مىنمايد . و اگر در آن يبوست و حرارت و صفراويت است ، محترق مىگرداند و مستحيل به سوداء مىگردد . و همچنين اگر در آن برودت و يبوست غالب باشد نيز مستحيل به سوداء مىگرداند . و در اين هر دو صورت ، باز باعث برودت بدن مىشود . و بيدارى بسيار : به حدّ افراط ، باعث ضعف دماغ و سوء هضم مىگردد و « 2 » به تحليل قوّه و تحليل مادّه ؛ به جهت آن كه در بيدارى - چنان چه ذكر يافت - ارواح و قوا و حرارت همه متوجّه ظاهر

--> ( 1 ) . ب : آن . ( 2 ) . الف : ( و ) حذف شده .