محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
468
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و بدان كه هر يك از آن هر دو از خواب و بيدارى بر دو نوعاند طبيعى و غير طبيعى . طبيعى آن است كه بر مجراى مقتضاى طبيعت مدبرهء بدنيه باشد - يعنى هرگاه اقتضاى بيدارى نمايد بيدار ماند و هر گاه اقتضاى خواب نمايد به خواب رود - و هر دو به حد اعتدال باشند ، زيرا كه معتدل آن هر دو ممدوح است و غير معتدل مذموم . و طبيعى علامت صحت و ممدوح و غير طبيعى علامت مرض ؛ مانند سهر و سبات . و چون اين معلوم گشت پس بدان كه خواب ترك حركت نفس است به استعمال حواس ظاهره ترك طبيعى [ خود را ] . و علت حصول خواب آن است كه به سبب ميل و توجّه طبيعت و ارواح و قوا و حرارت باشد به سوى باطن ، و تصرّف در رطوبات غذائيه و غيرها نموده [ و ] آنها را متبخّر گرداند و به بطون دماغ - كه منبت اعصاب است - به واسطهء عروق سباتيه و غيرها رسيده [ و ] به سبب رطوبت خود آنها را مسترخى و سُست مىگرداند و ارواح دماغيه را كثيف و مسالك اعصاب را غليظ و مملوّ مىگرداند و يا به سبب رطوبات منطبق بر يك ديگر و تنگ مىگرداند و روح نفسانى بدان سبب نفوذ در مسالك اعصاب نمىتواند نمود . لهذا سكون در حواسّ ظاهره و فقدان حركت عارض مىگردد ، نه بالكل ؛ بلكه آن مقدار حركت كه لازمهء حيات و ضرورى سلامت بدن است به سلامت و باقى مىماند ؛ مانند تنفّس و هضم غذا و آن كه اگر جانورى بگزد در بين خواب ، دست و يا پا را حركت دهد و آن را از بدن دفع نمايد به خاريدن بدن و يا حركت نمودن از جانبى به جانبى يعنى از پهلو به پهلو و يا از پهلو به پشت و از پشت به پهلو گرديدن به سبب كلال و ماندگى يك پهلو و يا پشت به پهلوى ديگر ؛ و غير اينها از حركات و اسباب كه در حين خواب از حيوان و انسان صادر مىگردد . و حركات باطنيهء متعلّقهء به نفس نباتيه - از هضم و نضج و تغذيه و تنميه - تمامى برقرار و در كمال قوّتاند و حركات متعلّقه به حواسّ باطنيه نيز قوىاند و به اعتبار آنكه متوجّه بدانها است و متصرّف در آنها ؛ از قبيل تذكّر و حديث نفس و جولان خيالات به ديدن مقامات و غيرها . و حركات متعلّقه به نفس حيوانيه از اجزاء شهوت و غضب معطّل مىمانند .