محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
441
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و بعضى به [ سبب ] تعفين ، صورت كرمى يافته [ و ] جرم آن را بخورد و به تدريج فانى سازد . و ذو الخاصّية : بدان كه خاصّيت ، به اصطلاح ، افعال و آثار « ثانوى » را نامند كه وراى كيفيات اوّليه - از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست - از شىء ظاهر گردد ؛ مانند لطافت و سرعت نفوذ و تفتيح و ترقيق و اذابه و تحليل و امثال اينها . و افعال و آثار « ثوالث » را نيز نامند ؛ مانند تفتيت حصات و تفريح و تقويت ارواح و قوا و دفع سمّيت . و اين ، اگر به موافقت و مناسبت به مزاج و ارواح و حيات است آن را . « فادزهر » و « ترياق » نامند ، و اگر به مضادّت و عدم مناسبت است آن را « سمّ » گويند كه از آن ، ضدّ افعال و آثار ترياق ظاهر گردد . و نيز ، ذو الخاصّيّة چيزى را نامند كه تأثير آن نه به كيفيت باشد ، بلكه به صورتى كه آن چيز با آن از ساير اشياء امتياز يافته و نوعى خاص گشته باشد . و بدين جهت آن را « صورت نوعيه » نامند كه به آن ، نوعى از نوع ديگر جدا و امتياز مىيابد و هر يك ، تأثيرى وراى تأثير ديگرى مىنمايد ؛ مانند تأثير مغناطيس « 1 » در جذب آهن ، و كاهربا در جذب كاه - چنان چه ذكر يافت - و مانند تأثير حجر التّيس و جدوار و حبّ الغار و ترياق فاروق و مثروديطوس و امثال اينها از ادويهء فادزهريه و ترياقيهء مفرده و مركّبه كه در سموم حارّه و بارده و امراض متضادّه مؤثّراند ؛ خواه به موافقت و مناسبت باشد ، مانند فادزهر و خواه به منافرت و ضدّيت ، مانند سم ؛ زيرا كه ذو الخاصيّة دو نوع است ؛ چنان چه ذكر يافت . و فى الحقيقة ، مرجع « ما بالكيفيّة » و « مركّب القوى » و « ذو الخاصية » و « مابالطّبع » ، عند التّحقيق و التّدقيق قريب با هم بلكه يك امراند و آن ، نيست مگر « اثر طبيعت » كه آن ، اثر ظهور نفس است در اجسام به مراتب ايشان از لطافت و كثافت جواهر و موادّ ايشان ؛ مگر آن كه تأثير ما بالكيفيّة ، ضعيف و جزئى [ است ] و تأثير مركّب القوى ، از آن زياده و متكثّر و تأثير ذو الخاصّيّة ، از آن بيشتر و بالإكمال ، و تأثير مابالطّبع ، از آن زياده ، و تأثير نفس ، كلّى و اشمل و از همه ارفع و اقوى و اعلى است . و اللّه اعلم بحقيقة الحال .
--> ( 1 ) . الف و ب : مقناطيس .