محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

418

خلاصة الحكمة ( فارسى )

اسد كه برج پنجم است . و بعد از آن ، سنبله كه برج ششم است و نقطهء آخر اين پيوسته است به نقطهء مشرق كه محلّ تقاطع دايرهء افق است كه نقطهء « اعتدال خريفى » نامند كه چون آفتاب به سير خاصّهء خود بدين مدار رسد ، شب و روز متساوى گردد . و بعد از آن به تدريج روز ميل به كوتاهى نمايد . از اوّل برج ميزان كه برج هفتم است و وجه تسميهء آن به ميزان آن است : كه به شكل ترازوى موهومى است و نيز چون آفتاب به نقطهء اوّل آن رسد ، شب و روز متساوى مىگردد و همچنين تسميهء هر يك از بروج به مناسب اشكال موهومه از كواكب آن است . و بعد از آن ، عقرب است كه برج هشتم است و بعد از آن ، قوس كه برج نهم است . و نقطهء آخر اين ، متّصل به نقطهء تحت الأرض محلّ تقاطع با دايرهء نصف النّهار است و اين نقطه را نقطهء « انقلاب شتوى » نامند كه چون آفتاب به سير خاصهء خود به مدار آن رسد ، نهايت طول شب و كوتاهى روز باشد كه آن را « شب يلدا » نامند و بعد از آن چون از آن منقلب گردد « 1 » و بگذرد ، به تدريج رو به كوتاهى آورد . از نقطهء اوّل ، رأس الجدى كه برج دهم است و بعد از آن ، دلو است كه برج يازدهم است و بعد از آن ، حوت است كه برج دوازدهم است . و نقطهء آخر اين با اوّل حمل - كه نقطهء مغرب و محلّ تقاطع دايرهء افق و معدّل است و نقطهء « اعتدال ربيعى » نامند - پيوسته است كه چون آفتاب به سير خاصّهء خود بدين مدار رسد ، شب و روز با هم متساوى گردد . پس ، منطقة البروج منقسم به چهار ربع گرديد ؛ دو فوقانى و دو تحتانى ، و هر ربع به سه قسمت كه سه برج باشند . و هر ربعى را فصلى نامند ؛ مثلًا : از نقطهء اوّل حمل تا رأس السّرطان را ربيع نامند ، و از رأس السّرطان تا اوّل نقطهء ميزان را صيف ، و از نقطهء اوّل ميزان تا رأس الجدى را خريف و از رأس الجدى تا اوّل حمل را شتا گويند . [ تبصره ] : و بدان كه هر گاه گويند « فلان ستاره در فلان برج است » ، مراد آن است

--> ( 1 ) . ب : ( گردد و ) حذف شده .