محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
402
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و از اين جهت بعضى گمان نمودهاند كه مزاج آن گرم و تر است ؛ جهت حدوث امراض حارّهء رطبه و ظهور افعال متعلقهء به حرارت و رطوبت در آن . و صيف ، مثير و مهيج و برانگيزانندهء صفراء است ؛ به مناسبت طبيعتِ « حرارت و يبس » خواه با صفراء و لطافت صفراء كه به جوش مىآورد آن را و موجب امراض صفراويه مىگردد ؛ مانند غِبّ و حُمّى محرقه و صفراويه و عطش و كَرب معدى يا قلبى - به سبب گرم نمودن معده و قلب را به انصباب صفراء به سوى آن ، و مخلوط شدن صفراء با خونى كه تغذيهء قلب بدان است - ، و به گرم نمودن كبد نيز كه اين باعث زيادتى عطش است . و مىتواند بود كه عطش به سبب تحليل رطوبات و گرمى و خشكى اعضاء رئيسهء اصليه و طالب تبريد و ترطيب بودن آنها باشد و همچنين كرب قلبى نيز . و شتا ، موجب زكام و نزله و سعال و بسيارى توليد بلغم و امراض بلغمى است ؛ به سبب تكثيف مسامّ سر و بدن و كثرت ارتفاع ابخرهء غليظهء متولّده از مواد باردهء رطبه به سوى سر ؛ به اعتبار آن كه در آن فصل به سبب سردى و سدّ مسام ، حرارت ميل به باطن دارد [ و لذا ] در آن مواد اندك تصرّف نموده [ و ] لطيف آنها را مستحيل به ابخرهء غليظه نموده [ كه ] به سبب محاذات ، ميل به جانب رأس مىنمايند و در آنجا رسيده [ و ] به سبب سردى و تكثيف مسام نمىتوانند كه مندفع گردند ؛ لا محاله مستحيل به رطوبت گشته نزول مىنمايند و از مجراى انف كه اقرب به دفع آنهاست مندفع مىگردند ، و قليلى از مجراى دهان نيز . و اين ، در صورتى است كه اعضاء صدر قوى باشند و نگذارند كه به سوى آنها منصب گردند و الّا اگر ضعيف باشند ، به سوى آنها ريخته ، سرفه و درد سينه و پهلو و غيرها حادث گردد . و بالجملة ، به هر عضوى كه ضعيف يابند و بريزند - مانند دندان و يا گوش و يا چشم و يا حلق و يا حُجُب صدر و قصبهء ريه و ريه و معده و غيرها - ، مرض مختصّ به اسم خاص احداث نمايند . و امّا توليد بلغم ، به سبب استيلاء برودت بر « 1 » بدن ؛ و قلّت حركت محللّهء « 2 » رطوبات
--> ( 1 ) . الف : در . ( 2 ) . الف : محلّله و .