محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
مقدمه 48
خلاصة الحكمة ( فارسى )
عقيلى مطالعاتى در عرفان ، تفسير ، شعر و . . . نيز داشته ؛ او گاه گاهى نيز بدين علوم اشاراتى كرده است . اگر به مقالهء عشق در كتاب معالجات نگاهى بيفكنيم علاوه بر جنبههاى فوق نشانى از ذوق لطيف و ولايتمدارى او را مشاهده مىكنيم ؛ البته دربارهء اعتقادات او در آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت . عقيلى دربارهء عشق چنين مىنگارد : « 1 » « گفتهاند كه آن مشتق از عشقه است . كه نوعى از لبلاب است كه به هر درختى كه پيچد ، آن را خشك مىگرداند و چون اين مرض نيز صاحب خود را خشك مىگرداند ، لهذا به اين نام خواندهاند . و شيخ محى الدين بن العربى در باب پانصد و پنجاه و هشت از فتوحات مكى مىگويد : كه عشق مأخوذ از عشقه است كه لبلاب است كه چون بر درخت انگور و غيره آن پيچد ، آن را خشك مىگرداند و چون عشق مىپيچد بر دل عاشق و او را ضعيف ، زرد ، لاغر و خشك مىگرداند و چشم او را از ديدن غير معشوق و محبوب خود مىپوشد ؛ لهذا مسمّى بدان نمودند . و بعض حكما گفتهاند : العشق مرض اللهى و هيچ سرى در اين عالم بىعشق نمىباشد ، حتى دوران افلاك را دوران شوقى اشتياقى جهت وصول به مبدأ خود گفتهاند . و بعضى آيهء كريمهء نار الله الموقدة التى تطلع على الافئدة ، را تأويل به آتش عشق و محبت نمودهاند . و از حدت و تابش خود محبت اغيار [ را ] سوخته و نابود مىگرداند و به زبان صاحبان شريعت ، عشق را اكثر تعبير و بيان بود و محبت و شدت حب مىنمايند و نادراً لفظ عشق نيز آمده در بعض مناجات . و بالجمله عشق بر دو نوع است : يكى متعلق به معشوقات و محبوبات دنيويهء زائلهء فانيه از زر ، مال ، منال ، جاه ، حشمت ، ملك و صيت و غيرها و يا صور جميله مرغوبه مشتهيه نزد او و صاحبان اين نيز به مراتباند : بعضى ضيق الصدر ، كم حوصله و محرور المزاج و ضعيف القلب كه به زودى به سبب عدم حصول معشوق و محبوب مرغوب خود و عدم وصول بدان ، اخلاط ابدان ايشان محترق گشته ، منجر به سودا و ماليخوليا و جنون مىگردد . و اين لا محاله در اين صورت مرض است . و بعضى قوى المزاج وسيع الصدراند و تنگ حوصله نيستند . ايشان را جنون منجر نمىگردد . و صاحبان اين
--> ( 1 ) . معالجات ، ج 1 ، ص 140 .